عینک ۳ بعدی عینک ۳ بعدی
لذت دیدن فیلمها و عکسهای ۳ بعدی را با عینکهای آناگلیف تجربه کنید
طرح های توجیهی اقتصادی
مشاغل تولیدی پردرآمد
در تابستان شروع کنید !
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

ازون استادم که خیلی از درسش میترسیدم امروز نمره گرفتم

ازم پرسید از 15 شدم 14 !!

1 نمره هم به خاطر کم کاری کلاسی !! و غیبت هام  

کلی ذوق مرگ شده بودم که 14 شدم ! باور کن 10 هم میشدم خر کیف میشدم  

امروز تو یونی شدیدا انرژی داشتم !! بالا پائین می پریدم !! 

با همه بچه ها حرفیدم !! هی بغلشون میکردم !! کلی دوسی میداشتنم !! با کمال 

اعتماد به نفس !
گلناز و پوری و ماندانا و اینا هم اومدن !! آیلین و زهرا هم که بودن !! طنین هم که بود ! 

من و نصی هم که پایه ثابت هستیم همیشه !! الهی ترم اخری هامون دارن میرن !! 

دلم براشون تنگ میشه ! ما همش با اونا در تماس بودیم !! خیلی تنها میشیم !!  

دیگه کیو مسخره کنیم  این ترم هم داره تموم میشه !! 

امروز حال اقای علیرضا رو گرفتم !! ازم جزوه میخواست ! خیلی پروووو !! 

به من میگه حالا ببینم دست خط چطوریه !! منم گفتم قبل دست خط بدون پولیه ! میفروشم جزوه مو ! 

طرف جونشو ازرائیل گرفته بود !! ی دستی جزورو داد 

دوستش در گوشش گفت بی ادب تقدیم میکنن !! من داشتم میومدم برگشتم گفتم  

به توصیه های ایمنی دوستتون هم گوش کنید !! بعدشم گفتم ننگ !! نشنید ولی حیف شد 

دیگه داشتم میومدم خونه جون نداشتم !! واقعا انرژی نداشتم !! که بازم میوزیک گذاشتم و تو مترو کلی قر دادیم و اومدیم دیگه !! همین الانم به زور نشستم پای کامی !!  

 

پیوست -: عاشق رنگ بنفشم !! نمیدونم چرا ! 

10 خرداد 1389 ساعت 10:05 PM

من ادم عجیب ُ خاص ُ ویژه ای هستم ؟! 

به من گفت ادم خوب و عجیب ویژه ای هستم !!
امروز آقای کلانتری اینا رو بهم گفت ! برای کاری پیشش رفتم ! 

بازم بحث خواستگاری سر بسته پیش کشیده شد و  بازم من خودم و زدم به اون راه !! 

پیچوندمش !! از ارشد پرسیدم که رتبه ش شده ۴۰۰ !!   

ای ول داره !! ولی گفت که میخواد ازاد بیاد و همین یونی !! 

منم گفتم چه بد !!  که گفت از دیدن من ناراحت میشی ؟ 

پس امیدوارم اخراج بشید و منم دیگه شمارو نبینم !
منم گفتم ما ارشدا رو کلا نمیبینیممممممممم  

امروز به طور جدی با مامانم صحبت کردم ! همچنین آبجی !! 

اخه ازم خواست که همدیگرو بیرون ببینیم ! منم گفتم نه !!!! 

گفت چرا گفتم دلیلی نداره  همین جا میبینی منو دیگه  

۲۰ مین صحبت کردیم ولی اندازه ۴ الی ۵ ساعتی برای بجی تعریف کردم !
اصالتشون به خوزستان میخوره !! به مامان میگم چطورین ؟ میگه زیاد لاف میزنن ولی خوبن  

هرچند هر چی گفت من مسخره بازی دراوردم و پیچوندم ! بهم میگه تغییر رویه دادی تو یونی !!! 

میگم چطوری شدم میگه جدی !! خشن  گفتم مرسی !! 

۴ بار بهم گفت مهربونی تو این ۲۰ مین !! منم تشکر کردم !! 

دیگه !!؟ خیلی حرف زد منم حالشو گرفتم !! ولی حیف به شوخی برداشت کرد  

دیگه اینکه مامانی هم گفت که به آقای تیموری (هم کلاسی قدیم) بگو ی امارشو در بیاره برات 

ببینیم چطور آدمیه !! منم گفتم باید ابجی تائیدش کنه !! قرار شد ابجی یه روز بیاد دنبالم !! 

ببینیم چی میشه !! ولی خوب من هیچی ازش نمیدونم !! از نظر سیاسی خوبه !! 

افکارش رو قبول دارم ! اطلاعات خوبی داره ! 

ی خورده لوسه !! ولی خوب . . . اونم خجالتی ه دیگه !! 

خودش رو علمی . . منطقی . . . دیالکتیک معرفی کرد !! اوف  

9 خرداد 1389 ساعت 10:15 PM

 

ادما وقتی به خواسته هاشون میرسن که اون خواسته هاشون معقول و دور از حقیقت نباشه !
ادمائی که رویائی هستن راه رو بی راهه میرن و خودشونو هم گم میکنن !
به عبارتی گیج میشن !   

اگر بدونی چی میخوای !! خواسته ت منطقیه !! و تو دنیای حقیقی وجود داره !! 

و نیاز نیست به خودت خیلی زحمت بدی ! 

فقط لازمه که با خودت کمی رو راست باشی و دلت و دست کم بگیری 

اون راهی که ذهنت بهت نشون میده بری !! به بیراهه نمیری ! 

ما ادما راه درست رو میدونیم ! اما دلمون مارو به جائی میبره که دوست داریم ! فکر میکنیم دوست داشتنیه ! 

برای همین گیج میشیم !! 

شیطانی هم در کار نیست !! اگر بخوایم اونطور نگاه کنیم نفس ما خوش گذرونه !! پس لابد شیطانه !!  

به هر حال توئی که میگی من نمیتونم !! من به خودم ایمان دارم ! و میدونم از پس ِ این مسئله بر میام !  

اولین بار نیست که میخوام و میتونم ! و این جمله هرگز شعار نیست !! ادما وقتی ضعیف هستند و توانائی شون کمه !! میگن شعاره !! مهم اینه که تو ایمان داشته باشی به چیزی که میگی !! 

 

8 خرداد 1389 ساعت 5:00 PM

میگذره ! 

اما من چیزی کم دارم !
مثل روزائی که همه از دست رفتن !  

اما من خوبم ! 

کمی از بین رفته شخصیتم !
برا همون خورد شندنه که بی سابقه بود !!! 

حالا میخوام خودمو بسازم !
همون دختر مغرور بشم ! 

میشم ؟ میشم !! 

میتونم ! 

باید بسازم ! از اول ! روزای رنگای روشن زندگیمو !! 

آبی . . صورتی . . . سبز . . . نارنجی . . . قرمز . . . بنفش ! 

و همه ی رنگائی که من عاشقشونم ! 

حتی خودمم نمیدونم این خستگی چطوری از بین میره !
اون روزای شاد ِ شاد که تمشکی هرگز دست به غم نمیداد ! 

کی برمیگرده !
اما همه چی عوض میشه !و من میتونم خودم رو قانع کنم ! 

 

امتحانا نزدیکه !
اگر خیلی کمتر میام ! کمی کارام ٬ درسام ٬ خستگیام بیشتر ! 

7 خرداد 1389 ساعت 7:08 PM

شب را در آغـــ وش می گیرم !!
با تمام خستگی م ! 

6 خرداد 1389 ساعت 10:25 PM

 

* فردا می ترم دارم ! با انرژی و کمک دوسی جونم میخوام درس بخونم ! 
 تا حالا فقط ۲ بار سر کلاس این استاد رفتم ! به نظرتون پرتم میکنه بیرون ؟  

هیــــــــــــــــ س !! 

درس میخونیم !

 

پیوست -: Smile to me  آهنگائی که معرفی کردی خیلی زیبا بودن ! مخصوصا شانس !!  

مرسی گلم ! 

5 خرداد 1389 ساعت 10:44 PM

دیشب تا ۲ بیمارستان بودیم !
اکسیژن ٬ نوار قلب ٬ و . . .  

مامان این روزا اصلا حال خوشی نداره ! 

خیلی خستم ! دلم نمیخواست از خواب بیدار شم امروز از خستگی ! 

دارم میرم یونی ! سر کلاس ! 

هفته ی دیگه تموم میشه ! 

از یونی دیروز رفتم عظیمیه خونه دوسی ها ! 

خیلی خوب بود ! خوابیدیم کلی  

فیلا !


بعدا نوشت -: این روزا کلیه برام نا نزاشته ! خیلی درد دارم !


5 خرداد 1389 ساعت 10:27 AM

جعبه ی مداد رنگی َم را بر میدارم . .
هر رنگ دوست داشتنی را بر میدارم !
سیاه می کشد !!  


4 خرداد 1389 ساعت 00:02 AM

 

* میخوام اسم بلاگم رو عوض کنم !
نظر سنجی !! 

 

- ی فنجون حرف آزاد ؟! 

- ی فنجون حرف نگفته ؟! 

- ی فنجون قهوه با طعم تمشک !! 

- و پیشنهاد شما ؟! 

 

هوم ؟

3 خرداد 1389 ساعت 3:27 PM

سام . 

 

خوبم ! تو فاز ِ‌بی خیالی !! 

امروز کلاس نرفتم !! 

الهی میخواست نمره پایان ترم بده !
درس بپرسه !
منم چقدر خونده بودم اما حال رفتن نداشتم !
چشام وانمیشه !
خوب از ۵ شنبه و شنبه بگم که عقد پسر عموهه و نامزدی دختر عموهه بود ! 

عقد پسر عموهه دیر شد از یونی اومدم رفتم دوش گرفتم رفتم آرایشگاه ٬ 

انقده موهام ناز شد جمع و باز درست کردم خیلی ناز شد !  

ی میک آپ م ناز شصت خودم خفن شد ! لاک زرشکی هم زدم !! 

مامان !!!!  

ولی یهو برقا رفت و بنده نشسته بودم غاز می چروندم !
رفتیم هر کی ی چیزی بهم گفت  یکی میگفت از عروس عروس تری ! 

یکی میگفت خیلی ی ی خوشکل شدی ! 

هر چند ما مثه همیشه بودیم  اینا ادم ندیده بودن ! 

لباسمم سفید بود خیلی جیگر بود !
زن عموهه نرسیده داد میزد برو اهنگ اخره ! نه اینکه خودش میخواست بره وسط قر بده !! 

بلند شد منو برد خودش دنس و رفت و اومد  مامان ما هم اومد وسط !! زن عمو بزرگه که وسط بود سوت میزد !!  خلاصه جاری ها خود کشی می کردن و خواهر شوهرا چپ چپ نگاه میکردن  منو نسیم که مرده بودیم از خنده ! 

دیگه میوزیک رپ شد همه رفتن کنار مارو انداختن وسط !
اون وسط فقط منو نسیم بودیم  دیگه با اون پاشنه های ۷ سانتی بنده رپ می رفتم ! دیدنی ! 

کلی خندیدیم ! تموم که شد رفتم به همه سلام کردم !  به من افتخار کنید الآن !!  

فرداشم ی خورده درس خوندم سیاست تطبیقی ! 

شنبه هم رفتیم آرایشگاه ! 

بازم جمع و باز ! فشن درست کرد و همه میگفتن کلاه گیسی گذاشته !!  ملت فرق مو با کلاه گیسی رو نمیدونن این میشه !
مگه میشه موی ادم اینجوری بلند شه !!! منم گفتم خوب درد !! شده دیگه ! کوری مگه ! والا ! 

لباسم بنفش بود ! لاک بنفشم زدم ! سایه بنفش ! خیلی باحال شده بودم !
ی میک آپ ِ خفنم کردم !! توی سالن واسه خودم رژه می رفتم ! 

نسیمم خیلی ناز شده بود ! صورتی ناز !   

ولی حیف اخرش دعوا شد ! 

شوهر نسیم از اون خانواده های مومن افراطی مسخره بودن !
بچم رقصیده بود دعوا کردن که چرا رقصیده !!  انقد دلم براش سوخت ! که نگو ! 

البته خوب خودش انتخاب کرده بود ! 

ادما خودشون میخوان که این میشه ! 

هی بغضی شدم براش و هی . . . .  

ولی ما دختر عموها کلی براش شلوغ کردیم ! حتی ی میوزیک هم اجازه نداده بودن بزاره 

با اینکه مجلس مال نسیم اینا بود ! 

واقعا چقدر ادما میتونن امل !!!!!!!! باشن ؟! 

فکر کن انقدر مومن همین که نسیم وارد شد خواهر شوهرش زد رو میز و شروع کرد به قول خودشون اهنگ غیر مجاز میخوندن !!!!  

ماهمه مونده بودیم !! واقعا جریان چیه !! بالارو نگاه کنیم یا پائین !!  

از همین چیزاس که ادم متنفر میشه ! 

ر ی د ه میشه تو اسم هر چی مونی و . . .  

پسره رفته با رفیقاش رقصیده ! بعدش به نسیم گفته من نتونستم بپیچونم دوستامو !
تو چرا رقصیدی ! جالب اینجاس برگشته گفته میخوام امام زمان تو مجلسم باشه  

اخه یکی نیست بگه جوجه !‌چرا زر میزنی !!!!! ادم حالش بهم میخوره ازین افکار مزخرف و اعمال !! 

هیچی دیگه الان اگه دیدی اینارو تعریف کردم از روی اینه که هیچی تو ذهنم نیست و فقط دارم هذیون میگم! 

فدای شما !

3 خرداد 1389 ساعت 11:42 AM

حالم با ی چت گرفته شد !  

خدایا خسته شدم !
از همه ادمات با اخلاقاشون خسته شدم !
مگه من چی کار کردم که همه میخوان دلمو بسوزونن ؟! 

خدای من ؟! 

نگام کن ؟ همه دارن با اشکام نگاهم میکنن ! 

تو چرا منو نمیبینی ؟ 

دارم به مرز جنون میرسم !
چرا نمیبینی !  

منو از ادمات دور کن !!
میبینی که !! داغونم !! 

به کی بگم داغونم ! چطور بگم دیگه تحمل شکستن ندارم من خورد شدم ! 

بسه دیگه ؟! 

بسه !!!!!!
خدا جونم بسه ! 

دیوونم کردیننننننن ! 

 

2 خرداد 1389 ساعت 3:07 PM
<<    3      4      5      6      7      8      9      10      11      12    >>