|
¸¸.•*´ روز های یک دانشجو ¸¸.•*´
|
|||||
|
خیلی خستم این دوروز تمام سیستم زندگیم ریخته بهم ! از طرفی پا درد اشکمو دراورده ! رگای بدنم بدجور گرفته ! از طرفی هم انتخاب واحدم خیلی داغونه و هیچ جوره نمیتونم مشکلاتم و حل کنم ! استادای جدید ُ هر کسی ی چیزی بگه ُ دارم دیوونه میشم امروز رفتیم سر کلاس دکتر امینی ! گفت بهتون واحد بدم میندازمتون ها ؟!!!! اگرم امروز نیاید حذفید ! رفتیم . . . نمیدونم من که بدم نیومد اما نصی ۱ نمره منفی گرفت ! میگه نمیام از طرفی ی سری میگن خوبه استاده ! نمیدونم واقعا چی کار میتونم بکنم ! خیلی خیلی خستم ! از طرفیم انی ادا در میاره ! حوصله هیچی ندارم ! از خودمم بیزارم ! احوالات من تو این چند روز
بغضیم ! خیلی خسته م ! هیچ چیزی همدردیم نمیکنه !
من برگشتم . .
با خستگی فراوان !
سام . .
دارم بارو بندیلم و میبندم که برم سفر . . سفر عشق . . . دارم میزنم به صحرا . . . به کوه . . . دشت ! باید قید حتی جونتم بزنی ! شاید دیگه برگشتی وجود نداشته باشه ! شاید دیگه نباشی . . چه قشنگه که اگه قراره بری ؟! چه قشنگه اگه قراره آسمون رو به چشات نبینی . . آسمون کربلا رو به چشات دیده باشی ُ همونجا چشاتو ببندی ! ی روزی بهم گفتن تو نیاز به این سفر نداری ؟! دلم خیلی گرفت . . مگه میشه آدمی نیاز به تاریخ نداشته باشه ! به خدا . . دیدن ظلم و ستم قشنگ نیس اما شاید درس گرفتنش قشنگ باشه که اگه ی روزی روی زمین زیر ِ همین آسمون ظلمی در حق فرزند آدم شد !! تو ظلم نکن ! تو خوب باش ُ خوبی رو رواج بده ! از الآن تصمیم نمیگیرم که برگشتم آدم نمیشم یا میشم ! اما سعی میکنم ~>
خوب ببینم ! تمام لحظه های بی کسی ادمای گذشته رو خوب بشنوم تمام زجه ها و گریه ها رو سعی میکنم بفهمم عاشورا چی بود ُ چی شد ؟! کربلا کجا بود ُ چی شد ؟! خدا کجاست ُ نیست ! سعی میکنم ببینم بشنوم . . . و شایدم بنویسم ! دلم میخواد سبک بشم ! دلم میخواد پرواز کنم ! آروم بشم ! این روزا خبرای خوشی از عراق به گوش نمیرسه ! هر کی میشنوه میگه نرو . . اما دست ِ خودم نیست ! زمان ِ ترس هم نیست ! روحم رفته !! دارم میرم بیارمش ! احتمال زیاد اربعین هم اونجا هستم !
اومدم برای خداحافظی ! خوبی بدی ؟!!! حلالم کنید !
دعاگوی همگی شما ~> بانو تمشکی
امتحانای کوفتی تموم شد ! برنامه ی ترم جدید میچینیم ! هرچی استاد آسونه میخوام بردارم ! معدلم رو کیلومتری بکشم بالا ! واحدای آسون با استادای آسون بر میدارم ! فعلا که ی چیزائی چیدم . . . منتظر کمک آنی هستم که شب یاری رسانی میکنه ! اونقده خوفه ! میخوام بین اون چند تا درس آسون . . . درس خفن بردارم ! مثل نوسازی و دگرگونی سیاسی ! استادش خیلی باحاله ! دلم خیلی میخواد تئوری های انقلاب هم بردارم اما از امتحانش می ترسم استاد خیلی خیلی خیلی خفنی ه ! که خیلی بارش میشه ! بعد ؟! نمیدونم فقط اومدم وراجی کنم !
* از دوستان عزیزم هم عذر میخوام که چند وقتیه نیستم و سری نمی زنم !
امتحان دادم عین مُردنی ها اومدم بیرون ! انقدی خستم ! بدنمم درد میکنه ٬ شبم دیر خوابیدم صبحم زود بیدار شدم خستــــــــم دیگـــــــه گیر میدیااااااا <~ مدل پریائی بود گند زدم به هر چی امتحانه . . . فقط قبول میشه اگه خدا بخواد ! نظری هم ندارم ! اصرار نکنید !
با آنی حرف زدم و ناراحتم ! شاید گاهی وقتا خودمم نمیدونم توی زندگیم چی میخوام از خودم خانواده و . . . !!! به هر حال منم خدائی دارم که شاهد تموم لحظه هامه !
* سیاست رو هم بدم تمومه ٬شنبه .. شاید فردا برم کتابخونه مهمان داریم !
* بارون اومد . . . چقدر دوست داشتنی بود ! دلم بی نهایت برف میخواد ! کرج هواش بی نهایت معرکه بود !
از امتحان بر میگردم . . . دیشب با اینکه مهمان داشتیم . . . و درس نخوندم . . . تا ۲ بیدار موندم و جزوه رو خوندم . . . صبحم خواب موندم ! رفتم سر جلسه . . . خوب بود . . . باورم نمیشه . . . ۳ روز جنون واسه این سوالا ؟! واقعا که . . . فردا ۲ تا امتحان دارم ۵ واحد !! خوب !!!!!!!!
واکسن زدم واسه سفر !! مگه نگفتم ؟! بازم اسمم درومده کربلا !!
جیگرتونو ! بوس
یکی از نمره هام اومد ! ۱۵.۵ » روش تحقیق
اشکی پشت چشامه که دیوونم میکنه !! اونقدر خستم !! که حد نداره ! از شانس که امتحانای سخت دارم مهمان هم داریم تو این چند روز کلا شانس ندارم ! برام خیلی دعا کنید ! واحدام این ترم شدیدا سنگین ه ! همش به خودم لعنت میفرستم با این انتخاب واحدم !
هیچ حسی جز اینکه دونه دونه امتحاناتم رو دارم
این روزا چطوری میگذره ؟! خیلی وقته دیگه غصه دار نمیشی ! چطور امشب با ی آهنگ اینجوری میریزی بهم ! فردا میگی میخندی !؟ دنیا چقدر غریبه ! آدماش چقدر متفاوتن ! اعتماد ب نفسائی که هر کس توی وجودش داره ! اینکه بعضی ها چقدر راحتن ! بعضی ها ناراحت ! دلم ی اسباب بازی میخواد ! یا ی برنامه کارتونی که بشینم و مثل بچگی هام غش غش بخندم بی غم دنیا ! اون موقع ها چمی دونستم دنیای این آدم بزرگا این شکلیه ! چرا همیشه دوست داشتم بزرگ بشم ؟! چرا همیشه موقع آرزو کردن بلد نبودم آرزو کنم ؟! چرا دنیا انقدر پوچه ؟! آخه تو کی هستی ؟! که هررررر چی رو زیرو رو کنی بازم خود ِ خود ِ توئی ! مگه چه خبره ؟! مگه قراره چی بشه ؟! چی کار کنیم ؟ اصلا قصدت چی بود ؟ داری چی کار میکنی ؟ برای چی نگام میکنی ؟ چرا اینطوری نگاهم میکنی ؟
خوب بی انصاف منم مثه همه دوست دارم ببینمت ! دوست دارم اگه دست رو سرم میکشی و نوازشم میکنی بفهمم! میدونی اگه تو خودتو نشونم میدادی دیگه عشق تو این دنیا معنا نداشت ؟ میدونی با گذشتی که تو داری . . . صبری که تو داری ُ هیچ کس تو این دنیا مثال تو نبود ُ نیست چی میشد ؟ خودمو فدات میکردم ! چرا انقدر کورم که نشونه هاتو نمیبینم ! چرا انقدر نفهمم که بازم دنبال نشونه م ؟ من از تو و این دنیای ِ تو چی میخوام آخه داری با من چه می کنی ؟! چرا من باید درگیر ی سری احساسات بشم ؟ یا دیگران رو درگیر احساسات میکنی ؟ تو این چیزا رو گذاشتی تو وجود تک تک ِ این آدمای بی گناه !! بعد رهاشون کردی به امون ِ خودت ُ اگه اشتباه کردن مجازاتشون میکنی خوب واسه چی این آدما رو امتحان میکنی ؟ میدونی امکان داره اشتباه کنن ! چرا اذیت میکنی ؟ مگه ما چه گناهی کردیم که تو گناه رو ملموسُ دوست داشتنی و غیر گناه رو سختی ُ عذاب قرار دادی ؟ چه شیرینی ؟ چه تلخی ؟ چه بهشتی ؟ چه جهنمی ؟ که به خاطر ی اشتباه توی زندگی تا آخر ِ عمرت بدونی که جهنمی هستی ُ چه چیزائی که انتظارت رو نمی کشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟! اینا حقیقت داره ؟ تو اینو میخوای ؟ که بنده هات درگیر دنیا بشن ُ تو مجازات کنی ؟ تو میدونی اونا درگیر دنیا میشن بازم منتظری امتحان کنی ؟ خوب چرا منو آدم خلق کردی ؟ منو ی تیکه ابر خلق میکردی !! یا ی قطره بارون ! یا ی خورده آب دریا ! گم میشدم توی موج آ . . . یا با ی قطره میوفتادم رو گونه ی یه اشکی ! یا پرواز میکردم به کمک باد توی آسمون ! چرا من ی فرشته نشدم ؟ اصن دلم میخواست یکی از فرشته هات من بودم تو به من بها دادی ُ کردی اشرف مخلوقات !! خوب وقتی من شأن خودمو نمیدونم ؟! چه فایده داره ؟! وقتی ازین تعاریفی که بهم عطا کردی سوء استفاده میکنم !؟ هی . . . آخه چی میشه بهت گفت ؟ میدونم میشنوی ! اشکامو . . . خالی بودنم رو که پُر از پُره !! تو نگاهم میکنی !! ولی کاش صدات توی گوشم می پیچید ! کاش وقتی باهات حرف میزدم جوابمو میدادی ؟! کاش تو بودی . . . من بودم . . . ! ما بودیم ! من از عشق می ترسم ! من از آدمای این دنیا می ترسم !
نه که خودم نباشما ؟! منم عین خود همینا ! خدا جونم ؟! نگام کن ! فقط ُ فقط تو نگام کن ! خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی دلم واست تنگ شده ! خیلی !!
√ چقدر بده حس کنی بی آرزو ترین آدم روی زمینی !!
حالیا عشــوه ی نــاز تو ز بنیـــادم برد تا دگــر باره حکیمــانه چه بنیــــاد کند
****
یا رب اندر دل آن خسرو و شیـــــرین انداز که به رحمت گــذری بر ســـر فرهـــاد کند
* بلاخره یک فصل از اون بی صاحاب تمووم شد !ولی هیچی بارم نیست ! * بعد از اون همه خستگی درس زیون نفهم ! واقعا حافظ چسبید ! * فردا آبجی خانومی راهی سفر میشه ! منم اگرم میرفتم . . . فردا زائر بودم ! * کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ببـــرد اجـــر دو صــد بنـــده که آزاد کند
سام !
* کریسمس و سال ۲۰۱۰ میلادی بر همگی مبارک !!!! حیف با بارون شروع شد ُ برفی در کار ایران نبود ! ولی به هر حال ! مثل همیشه میشه سر کرد !
* سیاست و حکومت در خاورمیانه میخونم ! دریغ از ۲ کلمه اگر اینجانب چیزی حالیم شده باشه ! تنها به امید دست و قلم مبارک استاد میرویم سر جلسه ی کوفتی امتَحان ! ۳۰ دی ۱ امتحان و ۱ بهمن ۲ امتحان پشت سر هم دارم ! البته من توانائیم خیلی بالاس شکْ نکنید ! به قول آقای جلالی راد که می فرمایند این استاد هیچ کسی رو نمی ندازه !! حالا ما هی میگیم این استاد نمیندازه اون نمیندازه ! اخرم میبینیم مشروط شدیم !! کلا ایشون نوعی مرض دارن که بیان سر جلسه و کل برگه ی مبارکشون رو با تقلب و التماس پُر کنند ! میشه !! تقلب هم جنبه میخواد که این آقایون در کل ندارن ! خانوم ها هم توانائیشو ندارن ! البته موارد نادری هم وجود داره که بیخیال ! . .
کماکان در شُرُفِ کوفوندن کتاب بر سرِ مُبارکمان هستیم ! شما صداشو در نیارید !! مُتُشکرم !
ای صــــــبا نکهتی از کوی فلانی به من آر زار و بیــمار غمم راحتـــــــ جانی به من آر
قلب بی حاصل ما را بزن اکسیـــــــــر مُراد یعنی از خاک در دوست نشانی به من آر
در کمینگاه نظــــــر با دل خویشم جنگست زابرو و غـــــــمزه ی او تیـر کمانی به من آر
من ~>>
* سه ساعت نشد که درس بخونم . . . قیافم عینهو این بچه کنکوریا شده !
در فرجه به سر می بریم ! یعنی الآن من توی فرجه هستم !
کلی برنامه ریزی کردم که این 10 روز فرجه رو ببلعم !! یعنی معدلم این ترم باید بیاد بالا ! یعنی معدلم این ترم میاد بالا !! <<~ نوعی خود تحویل گیری و اعتماد ب نفس کاذب
۱۹ واحد کاملا تخصصی که تا حالا هیچ کدام را نخواندم !!!! و اینکه هر درس هزار ماشاا... ۳٬۴ تا کتاب گردن کلفت ناموسی آویزونش ! بعد جالب اینجاس بنده ترم ۳ هستم . . . اما هر چی درس برای ترم ۸ ٬ ۶ ٬ ۵ بوده رو برداشتم ! ببین هی نصی میگه اعتماد ب نفس خوبی داری ها ! من خودم باور ندارم ! شکسته نفسی میکنم البته ! شما ب دل نگیرید !
* بیمارستان بودم ایضا ! * اتاق ِ آبی َ کم رو تمیز کردم ایضا . . * برنامه ریزی تحصیلی کردم ایضا تر ! * آنی از حبس ِ وزارت ِ اسمشو نبر آزاد شد ! تازشم میگفت کلی فرستادن اوین ! * اوین خیلی وقته دانشجو می پذیرد ! حالا هی من بگم شما بگید نه ! اصن کی حرف زده ؟! ما برای ثبات پایه های نظام هر کاری میکنیم ! هر چی آقا بگه ! مرگ بر هر چی بلاد ِ کفر ِ مرگ بر منافق ! سیاسی فحش بدید ! بلد نیستید دیگه ! حالا کلاس میزارم اینجا !
این روزا ی حس خاصی دارم ! انگار ما خودم نیستم ! دنیا رو ی جور دیگه میبینم ! نمیدونم واقعا فراموش کردم که چی هستم ! کجای این دنیام ! به چی فکر میکنم ؟! به چی نگاه میکنم ؟! زندگی توی ی چیز خلاصه شده . . دانشگاه ! ولی این اصلا خوب نیست ! شاید این مدت اونقدر مشکلات و مشغله روی سرم هوار بود که به این روز افتادم ! شاید دردائی که عذابم میدن ُ من نباید لب باز کنم ! به چی فکر میکنم ؟ به کجا ؟ آنتن هام کجا می چرخه ؟! زندگیم ؟! کجام واقعا ؟ خدای من ! دارم چی کار میکنم !؟ امروز یاد فِر مژه های ی بنده خدا بودم . . . چشاش که چقدر هوائی شدم ! ای جان ! محیا اومد خونمون ! مونا هم بود . . . کلی حرف زدیم ! اون چیزائی رو که ی زمانی فکر میکردم اتفاق بیوفته رو گفت که اتفاق افتاده ! کمی ناراحت شدم . . . اما به هر حال تجربه س ! ما آدما هیچ کدوممون کامل نیستیم ! معصوم هم نیستیم ! خدا کمکون میکنه ! میدونم !
*دیگه دارم دری وری میگم ! باید ی اتفاقاتی بیوفته واسه درونم ! باید ی کاری انجام بدم !
یکی از پروژه هام با کلی تاخیر هنوز هم آماده نیست ! واقعا دارم دیوونه میشم . . . جالب اینجاس استاد ی موضوع دیگه داده بود خودم رفتم تغییرش دادم و گذاشتم تفاوت سیاست خارجی بوش و اوباما !! حالا هم وقتشو ندارم . . . و مجبورم امروز رو کلی تلاش کنم ! تا از مطالب و کتابا بگردم ُ چیزی که میخوام رو پیدا کنم !
* عزاداری امسال بهم نچسبید ! شاید واسه این بود که من توی حال و هوای دیگه بودم ! نمیدونم اما تسلیت میگم به همه !
سام این روزا اونقدر مشغله دارم که حتی خودمم باورم نمیشه وارد دی ماه شدیم ! همین الآن تازه فهمیدم وارد دی ماه شدیم تازه دومین روزشیم ! این روزا اونقدر اتفاقای عجیبی واسم افتاده که . . * عمل کردم و دو روز بیمارستان بستری بودم ! الآن بسی بهترم ! ولی اصلا توی جا نخوابیدم و لوس بازی در نیاوردم ! * اسمم کربلا درومده !! اولش خیلی خوش حال شدم . . . اما بعدش فهمیدم نمیتونم برم ! به خاطر امتحاناتم ! این مدت تقریبا هروز دانشگاه بودم . . جزوه هام توی دانشگاه معروف شده ! هر کی رو دیدی داره اخمو نگاهتون میکنه یعنی ازتون جزوه میخواد . . باور کن این روزا میبینم که چه آدم هائی بنده رو میشناسن ُ من بی خبرم !! فکر کن دوستای خودم کفشون بریده بود اومده بودن تعریفم ُ به خودم می کردن ُ پز می دادن بعد از مدتها پای کامی نشستم . . . اونم امروز رفتم مجوز امتحانمو گرفتم و جاسوس بازی دراوردم . . . شیطنت کردم کمی ! داشتم به شیطنتم می رسیدم که ضایع شدم ! الانم با دلی شکسته اینجا نشستم ماه محرم هم اومد . . . من که هنوز توی خوابم ! نمیدونم چمه . . . اما خیلی خستم ! خیلی خیلی خیلی ! اون دو روز توی بیمارستان واقعا سخت گذشت ُ هنوز خستگی اون روزا در نرفته ! امیدوارم امتحاناتم خوب بشه ! این هفته برم دیگه نمیرم ! ۲ ٬ ۳ ٬ ۴ شنبه برم دیگه نمیرم . . . اینا رو هم به خاطر نصی دارم می رم . . . وگرنه نمی رفتم ! این روزا توی یونی همه جنب ُ جوش جزوه بده جزوه بگیر دارن ! مغازه دارا هم معرکه ی کپی گرفتن ُ اون وسط مسطا سوبله حساب میکنن ُ کیف میکنن ! اوم ؟! دیگه چی باید بگم که نگفتم ؟! چیزی به ذهنم نمیرسه !
من ~>
* روز دانشجو مبارک !!
امروز دانشگاه چه خبر بود . . . خیلی مزه داد ٬ نصی قاطی کرد ! منم دنبالش میدوئیدم که نره اون وسط کلی فیلممونو گرفتن ! اون شال قرمز داشت منم شال سبز آبی سرم کرده بودم ! تابلو میزدیم دو تائی ! خلاصه فیلممونو دیدید و ما رو ندیدید حلال کنید ! ما برای ثبات پایه های نظام هر کاری کردیم . . . نشد ! کلی فحش داد ُ منم دنبالش . . آقاشون ی اخمی کرد ُ بچم دیگه سر جاش نشست خلاصه که قریب به ۲ ساعتی ما وایساده بودیم ُ این ور اون ور می پریدیم ! منم هی دلم میخواست برم جلو این نصی نمی زاشت ! بادکنک سبز هوا کردن ! شعار به به نمیزاشتن بچه ها برن بیرون که ما دیگه اومدیم داخل دانشکده . . . اما اونا موفق شدن برن بیرون ! کلی گوشی بچه ها رو گرفتن ! زد ُ خورد داشتیم ! هووووووووووووو کشیدیم ! اینا ! خیلی کارا کردیم که قرار نیست بگیم ! من که نه بچه های یونی ! من از دور نظاره می کردم ُ شیوا و نصی رو جمع می کردم بدک نبود . . . کلی اتفاقای زیبا برام افتاد که هنوز توی شکشم ! و نمیگم ! فهلا !
|
|||||