پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

هیچ مردی برام ارزش نداره !
امروز چیزائی شنیدم و تو عمرم دیدم !!
که از همتون متنفرم  

وقتی سگ محل میشید تازه حالیتون میشه دنیا دست کیه !! نه ؟  

 

15 اردیبهشت 1389 ساعت 9:05 PM

 

  

پیوست -: شمارو دعوت میکنم به پُست ِ قبلی !!  

 

14 اردیبهشت 1389 ساعت 2:34 PM

  

 


واقعا چه کسی و چرا و چطور و چگونه مجسمه‌های شهر را می‌دزدد ؟!!!
با این‌که کسی از بنده درباره عوامل سرقت مجسمه‌های تهران سوالی نپرسیده اما چون بر خودم تکلیف دونستم، چند فرضیه دارم که برای تنویر افکار عمومی و کمک به حل بحران مجسمه دزدی در پایتخت ارائه می‌کنم.
 


فرضیه اول (دیگی که واسه من نجوشه ...) : احتمالن سرقت مجسمه‌ها کار کسیه که فک می‌کنه مجسمه اونو هم باید می‌ساختن و تو یه میدونی یا خیابونی یا دیگه آخر آخرش ته یه کوچه‌ای نصب می‌کردن و حالا که نساختن و نکردن، مجسمه‌های باقی آدمای معروف رو می‌دزده و می‌بره چال می‌کنه و با این روش انتقام می‌گیره.

فرضیه دوم (کار کار انگلیساست) : احتمال داره با توجه به جنس اکثر این مجسمه‌ها که برنزیه، سرقت اونا کار استعمار پیر باشه. یعنی مثلن انگلیسیا که برای تولید مدالای برنز المپیک ۲۰۱۲ لندن دچار فقر برنز شدن، عوامل خودشون در ایران رو فعال کردن که راه بیفتن هرچی مجسمه برنزی دیدن بکنن و بفرستن لندن که ازشون مدال‌های برنز المپیک بعدی رو بسازه و بندازه گردن بپچه‌های مردم. 

فرضیه سوم (کرم برنزه) : احتمالن کار کسیه که به شدت برنز لازمه و اینا رو می‌‌بره و آب می‌کنه و برنزشونو می‌زنه به یه زخمی، مثلن کرم می‌کنه دم استرخای تهرون می‌فروشه به عنوان کرم برنزه. حالا نمی‌دونم واقعا کرم برنزه رو از برنز می‌گیرن یا پس از چی می‌گیرن.


فرضیه چارم (مسکن مهر) : یا این که سرقت مجسمه‌ها کار یه تعداد آدمیه که اساسن با مجسمه مشکل دارن و ضرورتی براش نمی‌بینن و می‌گن چه کاریه، اینا رو از جا در میاریم می‌بریم که دولت از زمینش استفاده کنه مثلن طرح مسکن مهر رو توش اجرا کنه، خونه بسازه واسه مردم.

فرضیه پنجم  (نکته انحرافی) : شایدم یه بابایی با یکی از این بنده خداها مثلن ستارخان یا شریعتی یا دکتر معین خصومت شخصی داشته و چشم نداشته مجسمه‌اش رو ببینه وسط شهر. احتمالن مسیر سر کار یارو هم از کنار مجسمه اون بابا رد می‌شده دیگه هر روز صب حرص می‌خورده حسابی. خلاصه اومده کنده برده. بعد واسه این‌که رد گم کنه و پلیس دنبال انگیزه شخصی نگرده، قبل و بعدش یه هفت هشت ده‌تا مجسمه دیگه رو هم کنده و برده و البته بنده امیدوارم در صورت صحت این سناریو این دوست عزیز حواسش باشه که تا الان دیگه به اندازه کافی رد رو گم کرده و نیازی به کندن مجسمه فردوسی نیست.

فرضیه ششم (کوچ اجباری) : البته ممکنه خنده‌دار باشه ولی این احتمال هم هست که این یک کوچ اجباری باشه. یعنی این مجسمه‌ها با اراده خودشون و در یک حرکت صنفی دسته جمعی (مثل خودکشی نهنگ‌ها) کوچ کرده باشن. دلایل زیادی هم می‌تونن داشته باشن. آلودگی هوا، صحنه‌های دلخراشی که در ماه‌های اخیر در برابر چشمشون اتفاق افتاده، نوشتن یادگاری بر اجزاء صورت و بدن، بی‌توجهی ملت به حضورشون، ترس از احتمال دستگیری وسط این بلبشو و دلایل زیادی که هرکدومش به تنهایی برای کوچ صد تا مجسمه کافیه.

فرضیه هفتم (جانمایی) : حتی اگر بخوایم کمی خوشبین باشیم، اینایی که مجسمه‌ها رو بردن خودشون می‌یارن. احتمال داره یه نمایشگاهی چیزی داشتن، آثار ارسالی کم بوده به صورت امانی اینا رو برده باشن. یا ممکنه این گروهی که این کار رو می‌کنن اصلن خودشون هنرمند باشن اما نسبت به جانمایی این مجسمه‌ها اعتراض دارن و خودشون اینا رو برگردونن اما جاهاشون رو عوض کنن. بالاخره اینم یه نظریه.

حالا البته اینا فرضیه‌هایی بود که توی این صبح بهاری به ذهن من می‌رسید، ممکنه فرضیه های دیگه‌ای هم باشه که الان من یادم نیست. اما به هر حال من از همین تریبون نسبت به دزدیده شدن باقی مجسمه‌ها، مثل اون آقا نیزه داره توی میدون حر و اون اژدهای بغل دستشون، آقای ابوالقاسم فردوسی و کتابشون، مجسمه میدون آزادی، اون مامانه با بچه‌اش تو میدون محسنی و باقی عزیزان هشدار می‌دم و خودمم الان دارم می‌رم که آخرین عکسم رو هم با میدون آزادی بگیرم.

 

من ~>  

 


14 اردیبهشت 1389 ساعت 2:14 PM

وقتی نگــــ اه تو رو تو نگاهش دیدم . . . ؟! 

حقـــ م این نبود . . .  

 

 

 

13 اردیبهشت 1389 ساعت 11:11 PM

گـــُ ه ترین روز زندگیم همینه !!
آمار بلاخره رسید ! 

  

 

13 اردیبهشت 1389 ساعت 9:02 PM

 

 

وقتی باران به پنچره ی اتاقـــ م می خورد 

تنهـــ ا با حسرتی عظیــم مجبور می شوم نگاه کنم َش 

قرارَم از کف می رود 

می خزم کنار پنجـــ ره 

دست به دست ابرها می دهم ٬ 

بــ ا هم می باریـــ م  

 

12 اردیبهشت 1389 ساعت 9:09 PM

عجیب این هفته دکترا به من علاقه دارن !! 

مامان مریض بود نرسیده بردمش دکتر ! 

الان برگشتم !! 

 

12 اردیبهشت 1389 ساعت 9:04 PM

امروزم شغل شریف بی کاری رو طی می کشیم  

دوباره از فرط بی کاری پاشدیم اومدیم کافی نت اینجا شکل گرفت  

اینجا یعنی من ُ تنهائی هام که مال ِ ی گل ِ گندم ِ !!‌ 

بعد کلی سعی نمودیم شاد باشیم بیشتر خسته شدیم ! 

دیگه دهنمون صاف شده به قول گندم بانو خرامان میخوایم بریم یونی !
خواب موندم ۱۰ دقیقه ای حاظر شدم اومدم یونی بعد از کلی الافی  

رو برد دیدیم استاد نمیاد  

حال نمیکنم دیگه با استاده اینجروی ! 

اومدیم سواستفاده ! 

 

12 اردیبهشت 1389 ساعت 1:41 PM

من دوباره عاشق میشوم  

زیر ِ باران می روم ٬ 

ماه را می بوسم ٬
ابر ها را تشویق میکنم ٬
رنگ ِ آبی ِ اسمان را سبـــز میکنم ٬ 

برگ ِ گل را می بویم !
من دوباره خودم می شوم !!   

 

 

 

پیوست -: با گودریم مشکل پیدا کردم کسی میتونه کمکم کنه ؟! بلاگ چرخانش ! 

 

11 اردیبهشت 1389 ساعت 11:17 PM

 

 

 

11 اردیبهشت 1389 ساعت 10:47 PM

+ من همه وجودم را به تو تقدیم کردم .... و تو ... با همه وجودت به من پشت کردی ....  

11 اردیبهشت 1389 ساعت 10:45 PM
<<    5      6      7      8      9      10      11      12      13      14    >>