|
¸¸.•*´ روز های یک دانشجو ¸¸.•*´
|
|||||
|
* زندگی تو عاشقی تو با تو هواتو خیلی ازین حرفای خوب دارم باهاتو دنیای من توئی تمام لحظه هاتو حتی قشنگه گریه باتو با اینکه همه زندگیم رفته هوا من موندم برات من ی عاشق بی ادعا من شاید بگی باید بی تو باید بشم رها من هر جا دلت میخواد بری برو اما با من بگو بگو بگو بگو فقط ی بار ی بار اخه تو هر دفه به روت بیار این جمله ی قشنگ دوست دارم و بگی دیگه داغشو رو دلم نزار
+
تاریخ 23 آبان 1388ساعت 8:51 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*•
+
تاریخ 8 شهریور 1388ساعت 01:41 AM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*•
+
تاریخ 3 شهریور 1388ساعت 4:02 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*•
نمیدانم چرا گاهی بی آنکه یکدیگر را
بشناسیم و بی آنکه خود بخواهیم نسبت
ب یکدیگر هشمگین میشویم . . . . .
آن شب چشمان شاعری را لبریز از خشم یافتم . .
امواج خشم مرده ای در درونم جنبید
که با لرزش آن « خشم شاعر » بوجود آمد .
پیوست -: یونی بودم . . . آیلین و شیوا هم .
نشد داشنگاه رو روی سرشون خراب کنیم . . . !
شانس که اوردم مثه ترم پیش واحدام عالین و استادای خیلی خوبی دارم . .
اما خوب . . تنظیمات خودم بهم ریخت !
من ~>> خستم . .
+
تاریخ 30 مرداد 1388ساعت 4:14 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*•
+
تاریخ 25 مرداد 1388ساعت 9:55 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*•
+
تاریخ 23 مرداد 1388ساعت 4:07 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*•
دیروز .. روز جالبی بود ..
شاید متفاوت .. شاید خیلی متفاوت ..
محدثه ٬ محیا ٬ مونا ٬ الهام و خواهر محیا .. ناهار کنار هم بودیم .. بعدشم که سعیده و معصوم اومدن و بی نهایت خوش گذروندیم ..
هر چند این محیا خانوم وقت ارایش گاه داشتن و دیر رسیدن ..
خانومه ترسناک بود .. اما به هر حال بدک نبود ... واسه کیک اوردن .. محیا و محدثه رو صدا کردم .. باهم رفتیم پائین .. الهام کوچیکه رو اورد .. من متوسطه .. محیا و محدثه بزرگه رو اوردن .. واقعا جالب بود ..
دستام میلرزید .. دلم ی جوری بود .. وقتی داشتم کیک رو میبردم پائین تا پخش کنیم ..
دستم می لرزید .. تا اومدم دعا کنم .. دلم گرفت .. نمیتونستم به خودم اجازه بدم دعا کنم وقتی این همه ادم داشتن دعا میکردن ..
این همه ادم تو این روز قشنگ نیاز مند بودن .. نه ..
بچه ها تا ساعت ۹.۳۰ اینا خونمون بودن .. بی نهایت روز تاریخی بود .. !
بی نهایت .. ثبتش میکنم .. به عنوان یکی از متفاوت ترین روزای زندگیم !
+
تاریخ 16 مرداد 1388ساعت 4:07 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*•
عاشقی بد دردیه .. !!
خیلی بــــــــــــــــــــــــد !
* تو غلط کردی اصن عاشق شدی
پیوست -: تنها واس اینکه خالی از عریضه نباشد !
هوینژوری
پیوست پریم -: چرا اس م س های ایرانسل نمیره ؟
اس ام اس های ثابتم میره .. اما ایرانسل نه .. بابا وَر شکست شدم
+
تاریخ 6 مرداد 1388ساعت 11:31 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*•
چه حقیر است این عشـــ ـق ٬
گر بماند به میان من و تو ٬
خود بمیرد در خود ٬
گر ببندد در ِ خود ٬
و بماند به میان ِ من و تو ٬
عشـــ ـق در بسته ٬
ناسزائی است به عشـ ــق همگان .
او که سیبی را دوست دارد ٬ به همه مهـــــ ـر می ورزد .
که همه از گوهر یکتایند .
من به خوبی می دانم ٬
که ورای من و تو ٬
هستـــ ـی هست ٬
عشق ما می میرد ٬ مگـــ ـر آزاد شود ٬
رفتنت رنج من است ٬
رنج من عشــ ــق من است ٬
پس رهایت خـــ ـواهم کرد ٬
که تورا آزاد دوست می دارم .
پائولو کوئیلیو ..
پیوست -: حس اینو دارم که یک کبوتر رو میخوام آزاد کنم .. رهای رها .. !
رهایت می کنم .. رهای رها .. بر آسمان خودت پرواز کن .. تو میتوانی . ! k
پیوست پریم -: کتاب خوندم .. امروز اولین مسیج رو حاجی زده بود .. ! با محیا صحبت کردم .. با بهنوش کلی صحبت کردیم .. امسال کنکور داره .. ! کلی مشاوره دادم .. !
من ~> قطره ی بارانم شعله ورست !
این هفته واقعا خسته کننده بود !!
می نویسم ! از هر آنچه در دلم جای دارد !
+
تاریخ 3 اردیبهشت 1388ساعت 12:09 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*•
ساقه ی نیلوفری رویید در مرداب زهر ! ای همه گل های عطر آگین ِ رنگین !
این جسارت را ببخشائید بر او ، این جسارت را ببخشائید !
جرم نابخشودنی این است : - « ننشستی چرا بر جای خویش ؟ »
جای من بالای این دار است با این تاج ِ خار ! در گذرگاه ِ شما ،
این تاج ، تاج ِ افتخار .
جای من ، تا ساعتی دیگر ، ازین دنیا جداست ، جای من دور از تباهی های دنیای شماست ؛
ای همه رقصان !
ازین به بعد تشریف بیارید خونه ی جدید تمشکی من !! پیوست -: از مبین عزیز هم به خاطر تمام زحمات و کمک هائی که بهم کرد ممنونم !!
ممنون میشم .. لینکم رو هم تغییر بدید .. هر کس لینکمو گذاشت ... میزارمش توی تمشکی ! میسی !
از وقتی بارون تو زندگی خودم دیدم هیچی مثل بارون آرومم نکرد حالا چند سالی میشه عاشق باران شدم بارون و باران همه زندگی من هستن
نویسنده ... همیشه ....
+
تاریخ 17 فروردین 1388ساعت 11:43 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*•
شما چه گلی هستید؟ فروردین: گل رز
اردیبهشت: گل نسترن
خرداد: گل یاسسفید
رفتار دوستانهای دارید. رکگو و پرحرف بوده و همین امر به جذابیت شما میافزاید. مانند گل یاس، همیشه برای زنده کردن یک مجلس و معطر کردن آن حضور دارید. از رفتار بد دیگران سریع میگذرید. برای رفاقت ارزش زیادی قائلید.
تیر: گل بنفشه زندگی همیشه برایتان شیرین نیست و زیاد با فراز و فرودهای آن مواجه میشوید. به جای داشتن درآمد جزیی به فکر درآمدهای کلان هستید. ذهن خلاقی دارید و به دنبال فعالیتهای خلاقانه هستید. در خانه بیشتر از همه جا احساس امنیت و آرامش میکنید.
مرداد: گل شب بو
شهریور: گل داوودی
مهر: گل زنبق
آبان: گل ارکیده
آذر: گل مریم * نوشی * احساساتی، صادق، باوفا، بشاش و خوش اخلاق هستید، اما اگر بخواهید میتوانید همزمان روی دیگر سکه را نیز نشان دهید. خانه را تنها پناهگاه مطمئن زندگی میدانید. کمال طلب و تا حدی رویایی هستید که در برخی موارد این رگههای شخصیتی به کمک شما میآیند.
دی: گل همیشهبهار اهل رقابت و دوستبازی و قابل اعتماد و امین هستید و خیلی علاقه دارید وقت خود را بیرون از خانه بگذرانید. بسیار توددار و در واقع درونگرا هستید. از شادی دیگران شاد میشوید اما خود به سختی به آرزوهایتان دست مییابید.
بهمن: گل گلایل
اسفند: گل نرگس
بر گرفته از بانو زیگزاگ
باز هم باران را دیدم ..
روزی دگر ... شاهد قطره های باران به روی گونه های سردم بودم ..
شاهد هجوم سر سخت عشق ..
من به راستی عاشقم ... عاشق قطره های زیبای بارانی ...
که مرا غرق در خود میکند ... که مرا غرق در عشق می کند ... ! براستی این بوسه است .. !
تنها باران میتواند زمین و آسمان را بوسه باران کند
و چه شیرین و دلنشین !
من عاشقم ..
عاشق زیر باران بودن ... عاشق هم صحبتی با باران !!
من باران را با پوست و جانم درک میکنم .. !
من با باران .. به اوج می رسم ..
باران طراوت عشق را در من شعله ور میکند و من !!
دیوانه وار به دنبال قطره های باران میدوم .. می چرخم ..
تا بلکم .. مرا بپذیرند .. برای باران شدن !!
اولین باران بهاری ..
در اولین روز بهار ...
چه چیز را به ارمغان دارد ..
چه حس خوبیست .. دوباره زنده بودن و نظاره کردن بهار ..
چقدر چسبید راه رفتن زیر باران .. و هم صحبتی با خدای آسمانها !!
لینکامو توی بلاگرولینگ اپلود کردم ...
حالا کد رو میزارم تو قالب ... اما ی تعداد از لینکا میاد !!
چی کار باید بکنم /؟ نگاه کردم ... تنظیمات نداشت !!
یا چشای من باباقوری میبینه
میشه به یاری نوشی بشتابید احیانا ؟
|
|||||