پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
طرح های توجیهی اقتصادی
مشاغل پردرآمد
همین حالا شروع کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

من به خوبی میتونم در مورد اتفاقاتی که برام میوفته تصمیم گیری کنم !! 

پس دلیلی نداره ذهن مشغولمو به رخ ِ همه بکشم ُ با همه بد برخورد کنم ! 

آدما این روزا عذابم میدن ! 

آدمای خودخواه که خودشونو مهربون ُ خیرخواه میدونن ! 

امروز اصلا روز خوبی نبود ! هرچند قطره قطره با آسمانم باریدم ! 

تمام تلاشمو میکنم این ۲ روز که خونه هستم  ٬ 

ی سرو سامونی به ذهنم بدم ! 

و یکشنبه خیلی سرحال و قاطع سر کلاسام حاضر شم !! 

 

کاش برایم می باریدی !! 

کاش مرا میدیدی !! 

کـــ اش . .  

  

9 اردیبهشت 1389 ساعت 7:23 PM

دیشب رفتم سالن . . . 

همه عینهو کوزت ِ خسته ! حمالای خسته ! حال کردم !
ملینا دختر عمو هم نرفته بود پوست همشون کنده شده بود !! 

تا ۲ بیرون بودم !! 

الانم دارن پرتم میکنن بیرون 

 

 

9 اردیبهشت 1389 ساعت 08:11 AM

دیشب ددی گیر داد زودتر برو ٬ ساعت ۹ 

ددی نصی هم گیر داده بود که زودتر برو مثلا ۸  

 

خدا رحم کنه امروز چی میخواد بشه !!  

 

* شب هم میرم که ۴۰ م عزیزه میرم که به سالن برسم !!

8 اردیبهشت 1389 ساعت 08:21 AM

دیشب بعد ازینکه کلی با سهراب بودم ٬ 

خوابم برد ٬ خواب آنی رو دیدم ٬ خواب چشمک ٬ 

اخرشم خواب یکی دیگرو دیدم که مانی اومد و بیدارم کرد ! 

روزای اینجوری تنها قشنگه !! 

 

پیوست -: امروز یونی نرفتم . 

پیوست پریم -: دارم اتاق ِ آبی َم رو تخلیه میکنم ٬ دراورو کمد ُ غیره فعلا ٬ 

                     کتابامو که همرو جمع کردم جز دم ِ دستی ها م 

                     هیچ وقت ِ دیگه ی اتاق ِ آبی نمی سازم ! 

                     اینجا تک ِ تک ِ تک بود | دنج | ! 

7 اردیبهشت 1389 ساعت 10:58 AM

 

نگاهم را دیدی ٬ که چگونه متعجب و ترسان بودند ! 

نگاهت را دیدم ٬ که چقدر مشتاق بودند ! 

چقدر مشتاق بودم امـــ روز !  

 

* استاد داغون نیومد ! واقعا خوشحال شده بودم !! 

* قراره ی بنده خدا آمارمو برام بیاره اگه درست بود بهش ناهار بدم اگه نه که ناهار افتادم !!  

* حس میکنم دلم میخواد ب کسی محبت کنم ! مثلا براش سوپ درست کنم !  

* دندون دردم عجب معضلی شده که نمیتونی بیای یونی سر کلاس به اون مهمی !!  

  

6 اردیبهشت 1389 ساعت 7:55 PM

* بعضی از سرگذشت ها چقدر تلخن !! 

* کاش این هفته هم پر ماجرا باشه ُ دوست داشتنی ! 

* ماجرای خواستگار ُ به مادر گفتم !! و همچنین خنگ بازی ِ خودمو !! 

* حال ِ‌جسمیم خوب نیست ! حالت تهوع و . . . . نمیدونم چمه ؟! 

* ی کار ِ خیر تو زندگیم کرده بودم همین بود که رفتم پرسشنامه دادم دوفی  

* نمیدونم چرا من میرم پیش دوفی نصی به من علاقه مند میشه  

* فردا با همون استاد ِ داغون کلاس دارم خدا به خیر کنه ! قراره باز رَم کنه !!  

 

5 اردیبهشت 1389 ساعت 9:16 PM

با نصی اومدیم بیرون کافی نت مثلا تحقیق کنیم 

کمی شیطنت کردم رفتم پیش دوفی ُ براش خواستگاری کردم !! 

کلی بچم ذوقید !!  

حالا دیگه کار داریم ! 

 

پیوست -: امروز اولین روزیه که نصی به سایتم اومد !!  

 

پیوست پریم -: الآن به عشقم پی بردم !!  

  

 

5 اردیبهشت 1389 ساعت 2:27 PM

پاهام درد میکنه ٬ نمیتونم راه برم ! 

حتی نمیتونم برم پائین  

چقدر سخته نتونی راه بری 

 

* دیشب موقع شام برقا رفت ! 

همه چی بهم ریخته ٬ 

اما برای نسیم و سعید ی شب تاریخی شد 

مخصوصا با سوتی ِ نسیم که من چقـــــــــــــدر خندیدم ! 

 

* همه ظهر اومدن ! 

نصفه شب رفتن  

  

4 اردیبهشت 1389 ساعت 10:35 AM

آسمانم را بی بهانه به تو می سپارم ٬ نگرفتی هم هیچ ِ هیچ ! 

 

* سه تا بستنی خریدیم ! از همه زودتر تموم شد  هی نگاه کردم به بستنی نصی و زینب ! 

زینب گفت میخوری گفتم اوهوم  ۲ تا گاز زدم نصفش رفت ! هی مال نصی رو نگاه کردم گفت میخوری گفتم اوهوم  نصف اونم رفت !و هی گفتم بدو بخورش وگرنه . . . ۲ تا پیتزا خوردیم بعدشم باز بستنی خریدیم ! اون دو تا از ترسشون نفهمیدن بستنی خوردن ؟ چی خوردن ! چون بازم بستنی زینب رو من نصفشو رو هوا زدم الآنم دلم بستنی میخواد  

 

* چقدر خندیدیم ! بعد مدتها به همچین خنده ای نیاز داشتم ! من و آیلین و نصی و زینب ! سالن رو هوا بود دیگه اشکام سر ریز بود  

 

* عینکمو زدم شیکوندم ! بی چشم شدم  

 

* فردا یونی !! آخ جون  جدیدا کلاسامو خیلی دوسی دارم و به موقع میرم ! بوس 

  

1 اردیبهشت 1389 ساعت 8:45 PM

یارو اومده . .  (ع.س ک)

بیاین آمار بهتون بدم  این ع ( پریا ) رو میبینی ؟ با این سهند رفیق شده !  

من و نصی -:  نه بابا پریا رفیق ماست ! اهلش نی . .  

ه ِ از ۲ ماه قبل از عید ِ‌  

ایم میترا رو میبینی ؟ با پویا بوده ٬ مجتبی ٬ . . . الانم این یارو که تو تی وی هست بهش پیشنهاد داده . واقعا براش متاسفم . اصلا بهم نمیان من بودم عمرا نمیومدم از اینجا زن بگیرم  

نصی -: فکر نمیکنی داری مارو زیر سوال میبری ؟  

اوم ٬ نه منظورم اینه که نمیومدم اینو بگیرم . اصلا بهم نمیان علیرضا باید میرفت یکی مثل خودش پیدا میکرد 

نصی -: شما از کجا میدونی این آقای علی رضا چطوریه ؟ 

. . . . ولی منتظر خبرای جدید باشید 

ما -:  

 

*چقدر به قیافه ی ما میاد که دیگران آمارشون برامون جالب باشه ! 

ما فعلا منتظریم آمار دعوای هفته ی پیشمون به گوشمون برسه ! که هنوز نرسیده ! 

 

*از همه دنیا سیرم !! ریلکسم ! تو خلصه سیر میکنم ! 

ی کمی بی بهانه م ! از هیچ کس توی این دنیا خوشم نمیاد و هیچ کس توی دلـــ م جا نداره ! 

نمیدونم چرا اینجوری شدم ! 

 

* میخوابم ٬ حمام میکنم ٬ درس میخونم ٬ تا فردا از راه بیاد !   

  

31 فروردین 1389 ساعت 3:28 PM

زینب تنها بود به خاطرش برگشتیم تهران !  

ی قهوه ی ترک + کیک + فال قهوه بعد از ۱ماه شدید چسبید !  

ی باغ ِ وحش از تو فنجونم کشف کردیم ! عجیبا غریبا . .

دوست ندارم روحیه م دیگران رو اذیت کنه ! 

من خوبم ! شادم ٬ میخندم ! توی فالمم اومده بود که او مرا دوست ندارد !  

و من فقط لبخند زدم ! از همان لبخند های ترش ُ بی مزه ! 

و همه چی که خوردیم ُ خوردیم ! چسبید ! 

 

پیوست -: هیچ کس تو دلـــــ م نیست ! هیچی نمی فهمم ! روزا میگذره ٬ شاید خوابم . . شبا کابوس میبینم ُ برای خودم متاسفم ! 

پیوست پریم -: بلاخره امروز اولین نمره رو از همون استاد داغون گرفتم ! با کمال افتخار <~ ذوقمو کنید الان ! 

 

30 فروردین 1389 ساعت 7:57 PM
<<    1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>