طرح های توجیهی اقتصادی طرح های توجیهی اقتصادی
مشاغل تولیدی پردرآمد
در تابستان شروع کنید !
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

 

روز کارگــــر جماعت مبارک !  

امـــروز اینجانب به جای درس خوندن تک تک اعضای خانواده رو همراهی کردم ! 

گزارش کــــار !! صبح که چشو وا کردم گفتم چطــــور بود !! 

بعدشم که مامانه مظلومانه گفت میــــای بریم دکی ؟ گفت بسوزه پدر عشـــخ 

بریم قـــربون چشات برم !  رفتیم و اومدیم بشینیم درس بخونیم !  

مامانه بــــاز اومد گفت صبحانه می بری برای بابات ؟ (خونه خرابه مون) 

گفتم چشــــم ! کلی تو نت گشتم بعدش رفتـــم مدل کارگـــرا صبحونه خوردیم باهم و  

حال و هول ! اومدم و نشستم درس بخونم ! با تل کلی حرف زدم !! 

اومدم تو اتاق درس بخونم باباهه اومـــد ~> تمشکی ؟ میـــای کمک !! 

ما رفتیم کمک !! آقـــــا دستام باد کرده بود ! دستمو گذاشت لای دو تــــا در  

بعـــد گفت ای واااای چی شد !! منم نیشمو باز کردم ناراحت نشه چه کـــرده  

بعـــدشم اومدم درس بخونم ! مامانه دوباره گفت پا میشی غذا درس کنی ؟ 

بعد دوباره اومدم درس بخونم خانواده اومدن تو حال نشستن و من ی خورده درس خوندم !
آبجیه زنگید گفت داره میاد اونورا ! آقــــا منو میگی عین خــــر نشستم سرش تا اینا میان  

نمیزارن من درس بخونم بعـــد دو صفه مونده بود تموم شه اینا اومدن ! دوباره مامانه گفت میای بریم دکی ؟ 

گفتــــم قربون چش ُ‌چالت من بشینم ی کم درس بخونم  دیگه نشستم خوندم تموم شد  

شبـــم تولد داشتیم ! کلی ذوق کردیم واسه دومادمـــون ! 

بعدم بابام فهمیده بود من چقدی عاشـــقشم ! کلی ذوقشو کردم !
همین !

16 خرداد 1389 ساعت 11:52 PM

 

دیشب جاتون خالی با آقا سوسکه ی پیاده روی رو سقف حموم کردیم !! 

بسی از دست ُ پای بلوری سوسکی لذت بردیم !! 

عزیزم پاشو تکون میداد !!  عزیـــــزم !! 

دلــــم براش تنگ میشه ! امـــــا بابائی شکارش کرد ! 

بعدشـــم کلی منو تحقیر کرد که زبونم فقط درازه !! و نمیتونم ی سوسکی بکشم ! 

آخـــه دلـــــم نمیاد وقتی باهم قدم زدیم اونم ۲ دور ؟! 

چه توقعائی از من دارن اخه !!  

ولی هر چی بود حمام ب اینجانب زهر مار شد !!! 

و بنده تا خود ِ‌صبح احســـاس میکردم ۲ تا شاخک با ۴ تا پا رو بدنم داره راه میره  

صبحم که با دیـــدار مامور در جهنم که خواهری بود بیدار شدیم !! 

عحب روزی بشه امروز !! مهمـــونم که داریم !! هــــی ! 

 

* تولد شوهر خواهری دیروز بود ! ~>‌ تولد شما مبارک آقای مَهندس  

 

* کامنت دونی بسته !! پست قبل ! 

16 خرداد 1389 ساعت 11:01 AM

چطور باور کنـــم ٬ کــــه تو از موندن بگـــی ؟! 

 

 

ی بنده خدا کلا حال میکنه هـــی بیاد مارو تحقیر فلسفی کنه ! 

نه نه اینکه بخوام ادرس بدم کیه ها ؟ یکی که علاقه ی شدید به لبخند زدن من و تو و همه داره 

کلا حال میکنه همه بخندن !! تو بلاگشم هـــی نصیحت میکنه که آقـــایون خانومـــا جان ِ من بخندین  

اگه گفتین کیه ؟!  

 

پیوست -: عینهو گلابی شده م !! هرچی میخونم فسفــــر میسوزه که چیزی بار ما نمیشه !
 

پیوست پریم -: موقع امتحانا که میشه عجیب شیکمو میشم !! مامانه هـــی ذوق میکنه  

 

15 خرداد 1389 ساعت 10:41 PM

دیروز هم روز اخر بود !
همه بچه ها بودن ! ، دلم برای همشون تنگ میشه ، اونم خیلی زیاد . .  

مریم ، فرزانه ، طنین ، گندم ، گلناز ، پوری ، ماندانا ، پری ، آیلین ، زهرا ، سحر ، 

و خیلی های دیگه که نمیشه همشونو اسم برد ! 

ی ترم دیگه هم با تموم شوخی ها و خنده ها و گریه ها تموم شدن ! 

هر چی بود که شیطنت ما کم که نشد هیچی بیشترم شد !  

این ترم بیشتر از ترم دیگه خسته شدم ! درسم که نشد بخونم !! 

البته 9 تا درس دارم و ی عالمه کتاب !! که 4 تا از این درسامو تموم کردم ! 

اما خوب بازم باید بخونم ! امتحانام خیلی بد فرمه !! 

27 م 2 تا !! / 30 م 2 تا !! / 1م / 2 م / 3 م / 7 م 2 تا !! 

و من موندم این ترم چه شاهکاری از آب درمیاد ! 

هرچی هست باید معدلم رو بکشم بالا ! ولی نمیدونم چطوری !! 

بروبچ گیر دادن تو فرجه بیا بریم بیرون !! اما خوب فرجه ی فرصت بزرگه برام !! 

اگه این کارو کنم خیلی عقب میوفتم ! بازم نمیدونم ، شایدم رفتم !  

بعد از این امتحانام من میمونم و اینجا و شما و کتابائی که خریدم از نمایشگاه . 

امروز برنامه ریزی میکنم ! شما هم انرژی مثبت Send کنید !! 

سعی میکنم هر روز !! شایدم بیشتر به روز کنم !  

اما داخل امتحانا بریم فکر میکنم کمتر بتونم بیام ، چون . . . . همه واردن دیگه !  

تا ببینیم این ترم چه گندی میزنیم !

 

بعدن نوشت -: جنبه ی ۴ ساعت درس خوندن وقتی ادم نداره اینجوری میشه ! 

                     سرم داره گیج میره !! درد میکنه ! نمیتونم راه برم ! به درودیوار میخورم  

                     واقعا عذاب ممکن بازم شورو شد !  ۸.۴۱ !

 

14 خرداد 1389 ساعت 12:58 PM

ی چیزائی شنیدم !! 

مملکت و می خوان چادری کنن آره ؟!
امروز بروبچ میگفتن دانشگاهی ها باید چادری شن !!  

من تو این موندم که ما ایرانی ها !! چرا هی خودمونو می چسبونیم به این عربا !!ما کجا . . اونا کجا !! مگه میشه ی مملکت رو چادر بکشن سرشون !!
این فاجعه ی بزرگ ُ چطور میشه جمعش کرد !!  چی میگن ؟ 

چی میخوان ! اسلام ُ به زور میخوان بچپونن تو ک.. ِ مردم ! 

زور ؟ همیشه فاجعه به بار اورده !! 

 

پیوست -: دنیا دنیا فرق بین ِ زن ایرانی و زن عرب هست !! 

دیدگاه ایرانی جماعت به زن !! دیدگاه عرب به زن زمین تا اسمون فرق ِ 

بسه دیگه !! 

 

پیوست پریم -: آی تو استاد آخوندی که میخوای منو ارشاد کنی !! 

تو خودت ٬ ســـرتاپات به ارشــــــــــــــــــاد نیاز داره !!  

13 خرداد 1389 ساعت 10:46 PM

خیلی ذهنم شلوغه !!
امروزم خیل پر مشغله بوده !! 

خستم ! 

12 خرداد 1389 ساعت 11:07 PM

 

Wow الان به من اطلاع دادن باید غذا درست کنم !!
اونم ماکارونی !!  

من خیلی سرم شلوغه !! 

 

پیوست -: شدید هوس ورق زدن و گم شدن تو هشت کتاب سهراب زده به سرم !! 

11 خرداد 1389 ساعت 8:32 PM

ازون استادم که خیلی از درسش میترسیدم امروز نمره گرفتم

ازم پرسید از 15 شدم 14 !!

1 نمره هم به خاطر کم کاری کلاسی !! و غیبت هام  

کلی ذوق مرگ شده بودم که 14 شدم ! باور کن 10 هم میشدم خر کیف میشدم  

امروز تو یونی شدیدا انرژی داشتم !! بالا پائین می پریدم !! 

با همه بچه ها حرفیدم !! هی بغلشون میکردم !! کلی دوسی میداشتنم !! با کمال 

اعتماد به نفس !
گلناز و پوری و ماندانا و اینا هم اومدن !! آیلین و زهرا هم که بودن !! طنین هم که بود ! 

من و نصی هم که پایه ثابت هستیم همیشه !! الهی ترم اخری هامون دارن میرن !! 

دلم براشون تنگ میشه ! ما همش با اونا در تماس بودیم !! خیلی تنها میشیم !!  

دیگه کیو مسخره کنیم  این ترم هم داره تموم میشه !! 

امروز حال اقای علیرضا رو گرفتم !! ازم جزوه میخواست ! خیلی پروووو !! 

به من میگه حالا ببینم دست خط چطوریه !! منم گفتم قبل دست خط بدون پولیه ! میفروشم جزوه مو ! 

طرف جونشو ازرائیل گرفته بود !! ی دستی جزورو داد 

دوستش در گوشش گفت بی ادب تقدیم میکنن !! من داشتم میومدم برگشتم گفتم  

به توصیه های ایمنی دوستتون هم گوش کنید !! بعدشم گفتم ننگ !! نشنید ولی حیف شد 

دیگه داشتم میومدم خونه جون نداشتم !! واقعا انرژی نداشتم !! که بازم میوزیک گذاشتم و تو مترو کلی قر دادیم و اومدیم دیگه !! همین الانم به زور نشستم پای کامی !!  

 

پیوست -: عاشق رنگ بنفشم !! نمیدونم چرا ! 

10 خرداد 1389 ساعت 10:05 PM

من ادم عجیب ُ خاص ُ ویژه ای هستم ؟! 

به من گفت ادم خوب و عجیب ویژه ای هستم !!
امروز آقای کلانتری اینا رو بهم گفت ! برای کاری پیشش رفتم ! 

بازم بحث خواستگاری سر بسته پیش کشیده شد و  بازم من خودم و زدم به اون راه !! 

پیچوندمش !! از ارشد پرسیدم که رتبه ش شده ۴۰۰ !!   

ای ول داره !! ولی گفت که میخواد ازاد بیاد و همین یونی !! 

منم گفتم چه بد !!  که گفت از دیدن من ناراحت میشی ؟ 

پس امیدوارم اخراج بشید و منم دیگه شمارو نبینم !
منم گفتم ما ارشدا رو کلا نمیبینیممممممممم  

امروز به طور جدی با مامانم صحبت کردم ! همچنین آبجی !! 

اخه ازم خواست که همدیگرو بیرون ببینیم ! منم گفتم نه !!!! 

گفت چرا گفتم دلیلی نداره  همین جا میبینی منو دیگه  

۲۰ مین صحبت کردیم ولی اندازه ۴ الی ۵ ساعتی برای بجی تعریف کردم !
اصالتشون به خوزستان میخوره !! به مامان میگم چطورین ؟ میگه زیاد لاف میزنن ولی خوبن  

هرچند هر چی گفت من مسخره بازی دراوردم و پیچوندم ! بهم میگه تغییر رویه دادی تو یونی !!! 

میگم چطوری شدم میگه جدی !! خشن  گفتم مرسی !! 

۴ بار بهم گفت مهربونی تو این ۲۰ مین !! منم تشکر کردم !! 

دیگه !!؟ خیلی حرف زد منم حالشو گرفتم !! ولی حیف به شوخی برداشت کرد  

دیگه اینکه مامانی هم گفت که به آقای تیموری (هم کلاسی قدیم) بگو ی امارشو در بیاره برات 

ببینیم چطور آدمیه !! منم گفتم باید ابجی تائیدش کنه !! قرار شد ابجی یه روز بیاد دنبالم !! 

ببینیم چی میشه !! ولی خوب من هیچی ازش نمیدونم !! از نظر سیاسی خوبه !! 

افکارش رو قبول دارم ! اطلاعات خوبی داره ! 

ی خورده لوسه !! ولی خوب . . . اونم خجالتی ه دیگه !! 

خودش رو علمی . . منطقی . . . دیالکتیک معرفی کرد !! اوف  

9 خرداد 1389 ساعت 10:15 PM

 

* فردا می ترم دارم ! با انرژی و کمک دوسی جونم میخوام درس بخونم ! 
 تا حالا فقط ۲ بار سر کلاس این استاد رفتم ! به نظرتون پرتم میکنه بیرون ؟  

هیــــــــــــــــ س !! 

درس میخونیم !

 

پیوست -: Smile to me  آهنگائی که معرفی کردی خیلی زیبا بودن ! مخصوصا شانس !!  

مرسی گلم ! 

5 خرداد 1389 ساعت 10:44 PM

دیشب تا ۲ بیمارستان بودیم !
اکسیژن ٬ نوار قلب ٬ و . . .  

مامان این روزا اصلا حال خوشی نداره ! 

خیلی خستم ! دلم نمیخواست از خواب بیدار شم امروز از خستگی ! 

دارم میرم یونی ! سر کلاس ! 

هفته ی دیگه تموم میشه ! 

از یونی دیروز رفتم عظیمیه خونه دوسی ها ! 

خیلی خوب بود ! خوابیدیم کلی  

فیلا !


بعدا نوشت -: این روزا کلیه برام نا نزاشته ! خیلی درد دارم !


5 خرداد 1389 ساعت 10:27 AM
<<    1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>