¸¸.•*´ روز های یک دانشجو ¸¸.•*´


هر فیلم فقط 140 تومان هر فیلم فقط 140 تومان
مجموعه 95 فیلم 2009 با کیفیت عالی
به همراه زیر نویس فارسی
پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ
همراه با تسهیلات بانکی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

من گوجه سبز میخوام !

ترش ِ ترش ِ ترش ! با نمک فراوون !

میخوام !! (من در حال ِ پا کوبیدن)

+ تاریخ 18 اسفند 1388ساعت 8:55 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 0 نظر

 پروردگارا . . 

فکر همه چی رو توی این دنیا ُ اون دنیا کردی !! اما فکر  

کرم این آقایون که همش داره وول وول میخوره رو نکردی !! 

+ تاریخ 16 اسفند 1388ساعت 00:45 AM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 3 نظر

آنی گلم ۲۴ سالگیت مبارک کوچولوی دو متری کپل مپل تنبل 

تولدت خیلی خیلی مبارک کوشولو

+ تاریخ 9 اسفند 1388ساعت 11:48 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*•

 

دیدگانم همه لبریز از اشک,بغض هم راه گلو را بسته,کاش ابر دل من نیز چنان ابر بهار لحظه ای می بارید,گرد غم رو می شست! 

+ تاریخ 7 اسفند 1388ساعت 4:14 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*•

 

بغضیم ! 

خیلی خسته م !
خیلی ! 

هیچ چیزی همدردیم نمیکنه !

+ تاریخ 25 بهمن 1388ساعت 1:29 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 11 نظر

 

 √ چقدر بده حس کنی بی آرزو ترین آدم روی زمینی !!  

 

+ تاریخ 13 دی 1388ساعت 9:51 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 4 نظر

 

حالیا عشــوه ی نــاز تو ز بنیـــادم برد 

تا دگــر باره حکیمــانه چه بنیــــاد کند 

 

                      **** 

 

یا رب اندر دل آن خسرو و شیـــــرین انداز 

که به رحمت گــذری بر ســـر فرهـــاد کند   

 

* بلاخره یک فصل از اون بی صاحاب تمووم شد !ولی هیچی بارم نیست !  

* بعد از اون همه خستگی درس زیون نفهم ! واقعا حافظ چسبید ! 

* فردا آبجی خانومی راهی سفر میشه ! منم اگرم میرفتم . . . فردا زائر بودم ! حیف   

 * کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند 

   ببـــرد اجـــر دو صــد بنـــده که آزاد کند 

+ تاریخ 12 دی 1388ساعت 01:06 AM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 5 نظر

ای صــــــبا نکهتی از کوی فلانی به من آر 

زار و بیــمار غمم راحتـــــــ جانی به من آر  

 

قلب بی حاصل ما را بزن اکسیـــــــــر مُراد 

یعنی از خاک در دوست نشانی به من آر 

 

در کمینگاه نظــــــر با دل خویشم جنگست 

زابرو و غـــــــمزه ی او تیـر کمانی به من آر  

 

من ~>>  

 

* سه ساعت نشد که درس بخونم . . . قیافم عینهو این بچه کنکوریا شده ! 

 

+ تاریخ 11 دی 1388ساعت 00:02 AM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 2 نظر

دیروز ادعای ریاست جمهوری می کردن مردُم !!!! 

امروز تو سوراخ سُمبه ها دنبال قدرت های بیشترن مردُم !! 

نکنه خدائی نکرده فِک کنی ا.ن رو میگم ها ؟!
نه !!!  

 

 

+ تاریخ 24 آبان 1388ساعت 10:43 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 18 نظر

 

گاهی وقتا ادما خودشون ُ فراموش میکنن . .  

گاهی وقتا دیگران ادم ُ فراموش می کنن ؟! 

 

کدومش سخت و سنگین تره ؟ 

 

+ تاریخ 13 آبان 1388ساعت 11:31 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 10 نظر

 

کی گفته بزرگ شدن به قد آدماست ؟!
 

مردم چقدر توهم دارن . . اخه کی میخوایم درست فکر کنیم ؟! 

 

+ تاریخ 13 آبان 1388ساعت 5:27 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 2 نظر

 

+ سر زندگی را میگذارم روی پاهایم
و برایش لالایی غمگینی میخوانم

[یک ساعت بعد]
من خوابم و…
زندگی به دستمالیِ دخترکِ همسایه مشغول 

+ تاریخ 11 آبان 1388ساعت 10:33 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 3 نظر

 

+ تو مایه های اس ام اس

+ تاریخ 8 آبان 1388ساعت 7:20 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*•

 

 

 اگر دوست دارید در این مورد چیزی بخونید بدک نبود !! 

 

+ تاریخ 8 آبان 1388ساعت 7:13 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*•

 

+ دلم می خواد برم کویر. آخه می گن توی کویر آدم به خدا نزدیک تره. آخه ستاره ها هم به آدم نزدیک ترن. آدم می تونه اونا رو بغل کنه و باهاشون حرف بزنه ! وقتی با ستاره ها حرف بزنی با خدا هم می تونی حرف بزنی. هیچ وقت هیچ کسی رو نمی تونی پیدا کنی که بتونه ستاره ها رو ازت بگیره. فقط وقتی دیگه اونا رو نداری که خودت نخوای. خدا رو هم هیچ کسی نمی تونه ازت بگیره به جز خودت ! البته همه این حرفها در مورد کویرُ فقط یک نظریه ست. فکر کنم مولانا اون شعر معروف چوبین بودن ای اهالی استدلال رو برای من و امثال من گفته که حرصش رو در می یاریم با این کلمات احمقانه مثل نظریه !!!!

کاش بودی. اون وقت با تو حس می کردم آروم ترین جای زمینم.
 

+ تاریخ 2 آبان 1388ساعت 10:40 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 9 نظر

  

+ کراوات : پارچه ای دراز و باریک که به یقه پیراهن ببندند و از پیش سینه بیاویزند. این وسیله غالبا مورد استفاده آقایان بوده و در فرهنگستان لغت فارسی به آن دراز آویز زینتی گویند. در برحه ای از تاریخ ایرات، کراوات به عنوان نوعی غرب زدگی و وابستگی و ارتداد، مطرح شد و به شکل شعار «کراوات ور افتاد / به گردن خر افتاد» مورد استفاده قرار گرفت. به عبارتی اگر کسی کراوات می زد، در پوشش و بدون شک !!! در تفکر به آمریکای جهانخوار و عوامل سلطنت طلب وابسته بود و در مواردی ممهورالدم نیز محسوب می شد. البته بعد از سالهای عبور از بحران این قضیه تا حدودی حل شد و کراوات مجددا به جمع لباس های مورد استفاده ملت شهیدپرور بازگشت.

آخوند: ملا، روحانی، عالم با سواد دینی، پیشوای مذهبی، یک نوع انسان که لباس بلندی به نام عبا پوشیده و کلاهی به نام عمامه بر سر دارد و در مناطق گرم و سرد و معتدل یافت می شود. در برهه ای از تاریخ ایران، این شخصیت ناگهان اهمیت شدیدی یافت. البته بعد از سالهای اولیه به مرور معمولی تر شد و ملت شهید پرور دانستند که هم آخوند خوب داریم و هم آخوند بد !!!

آخوندها هم یک قشر هستند، کراوات هم یک لباسامروزه دیگر همه می فهمند که آخوندها یک قشر هستند، درست مثل قشر کارگر و کارمند و لوله کش و کاسب و تاجر. و همانطور که هیچ کس را توی گور کس دیگری نمی خوابانند، اعمال یک تاجر را به حساب همه تجار عالم نمی گذارند. و همین طور است اعمال یک قصاب، یک خواننده و یک آخوند. پس اگر آخوندها را یک قشر فرض کنیم، در این قشر هم آدم خوب وجود دارد و هم آدم بد.

همچنین امروزه همه می دانند که کراوات دقیقا یک وسیله زینتی است مثل بقیه وسایل زینتی. یعنی همانطور که ما انگشتر عقیق دستمان می کنیم، کراوات را هم استعمال می کنیم. یکی را از راه انگشت و دیگری را از راه گردن. تازه کراوات یک چیز خوب هم دارد و آن این است که اگر یک وقتی دکمه جلوی پیراهن کسی افتاده باشد و یا باز باشد و نافش بیرون باشد، کراوات آن را می پوشاند که تازه انگشتر عقیق این کار را هم نمی کند.

آخوند کراواتیحالا لازم است که یک تعریف لغوی جدید بحث را باز تر کنم و آن آخوند کراواتی است. همان طور که پیداست این لغت بر آخوندی دلالت دارد که کراوات مصرف می کند. یعنی همان طوری که انگشتر عقیق و عمامه و ساعت دارد، کراوات هم دارد.

به عبارتی همانگونه که یک قصاب و یک کفش فروش و یک زندان بان، کراوات به گردن می آویزند و کسی هم نمی گوید «قصاب کراواتی» یا «کفاش کراواتی»، یک آخوند هم می تواند کراوات به گردن بیاویزد و کسی هم نگوید «آخوند کراواتی». اما خوب یک عده دوست دارند که اگر آخوندی کراوات زد به او بگویند آخوند کراواتی و مسخره اش کنند. اینجا سوال پیش می آید که چرا ؟

مثلا آیا کسی پاپ را با این همه چیزهایی که به خودش آویزان کرده مسخره می کند ؟ یا آیا کسی به شما می گوید که چرا گردنبند اون شکلی از خودتان آویزان می کنید ؟

قضیه موقعی جالب می شود که لغت آخوند کراواتی دقیقا برای کسانی استفاده می شود که یا توی عمرشان کراوات نزده اند و یا اصلا روحانی نیستند و حتی برای کسانی استفاده می شود که اصلا نه روحانی هستند و به غیر از موارد معدود کراوات می آویزند (مثل بنده). پس به این استراتژیک می رسیم که اینها منظورهای سمبلیک دارند. یعنی منظورشان از آخوند کراواتی کسی است که تفکرات آخوندی دارد و روشنفکری کراواتی. (این عزیزان، یحتمل کراوات را نشانه روشنفکری می دانند)

اینجا هم ابهام پیش می آید که مگر چه بدی دارد، کسی هم قدرت استدلال مذهبی و مکتبی داشته باشد و هم با عناصر مدرنیته و روشنفکری و نوگرایی مرتبط باشد و سعی کند اتفاقا بین این دو تیپ، ارتباط هم برقرار کند ؟ یعنی اگر کسی مکتبی بود و مسلمان بود، حق ندارد فمنیست باشد ؟ حق ندارد سکولار باشد ؟ حق ندارد نیچه بخواند ؟ حق ندارد طرفدار آزادی بیان و دمکراسی باشد ؟ و بر عکس اگر کسی روشنفکر بود، حق ندارد مسلمان باشد ؟

مسخره نکن، مسخره کننه آخوند را مسخره می شود کرد، نه کراوات را و نه آخوند کراواتی را. مگر این همه نمی گوییم که انسان حق دارد عقیده داشته باشد، ایدئولوژی داشته باشد، دین داشته باشد، کسی یا چیزی را دوست بدارد و تا آنجا که لطمه ای به دیگران وارد نشود اظهار عقیده کند ؟ مگر این ها مبرهنات حقوق بشر نیست ؟

پس کسی را به خاطر تعلقش به امام خمینی (ره)، انتظارش برای امام زمان (عج) و گوش دادنش به موسیقی عاشورایی مسخره نکن. به او حق بده که چون انسان است هم مطهری را دوست داشته باشد، هم شیعه علوی و صفوی بخواند و هم از راسل دفاع کند. مگر نه اینکه او آزاد است ؟

او هم استدلال داردبرای اولین بار نزد هر کسی که برای بحث و تبادل نظر می نشینم، این را یادآوری می کنم : قبل از آنکه بر حق بودن من یا تو ثابت شود و یا کسی بپذیرد که در اشتباه است، هر دو طرف باید بپذیریم که طرف مقابل محترم است. ولو اینکه از دیدگاه ما، احمقانه بیندیشد.

شک نکن که اگر کسی به راهپیمایی ۲۲ بهمن می رود، یا رای می دهد، برای خودش استدلالی دارد که ممکن است درست یا غلط باشد. همین طور که اگر کسی نیچه را حمایت می کند یا سبک زیست صادق هدایت را می پسندد و یا استدلالات جنسی فروید را دلالت می کند، برای خودش دلیل دارد که این دلیل هم ممکن است صحیح یا نا صحیح باشد. چه بسا که یک درصد احتمال برود، ما در اشتباه باشیم. پس آخوند کراواتی هم برای کراوات زدن و آخوندی اش دلیل دارد و چون دلیل دارد نمی شود مسخره اش کرد.  

 

پ.ن : چقدر بد است که حرف هایی را برای یک نفر و به درخواست خودش بگویی، و او تمام حرف هایت را به شکل یک محاکمه عمومی جار بزند و  نصفه و نیمه حالت را بگیرد. آخر اگر می خواستم این حرف ها را برای همه دنیا بگویم، خوب خودم که لال نبودم. یادت باشد رفیق حرفی که به تو می زنم، به تو می زنم و برای تو می زنم.  

 

+ تاریخ 30 مهر 1388ساعت 10:38 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 0 نظر

 

+ من دوست دارم او را ببینم بر فراز صخره ای، تکیه بر سنگی و در میان چریک های لباس خاکی بر تن. من دوست دارم با او و سبیل انقلابی اش روی سختی صخره ها و تپه ها عشق بازی کنم. من دوست دارم میان هر بوسه ای به اندازه شلیک یک گلوله وقفه بیندازم. دوست دارم به جای کاناپه های چرمی و نرم، بر روی لوله روغن خورده اسلحه اش سر بخورم تا آخر خط.

من دوست دارم او را همان طور که باید باشد ببینم. شبیه مارکز یا فوئنتس در جوانی. چگوآرا، کاسترو، با سبیلی از شور و شوق انقلابی. واقعا این سبیل ها در ممالک آرام نمی روید. به خاطر همین است که سبیل نسل قبل خودمان با سبیل هایی که امروز جوان ها می گذارند فرق می کند. شاید چون باید پیاز سبیل که جایی بالای لب است عادت کند به شنیدن فریاد. به شنیدن نعره و با هر نعره، هر طغیان و انقلاب رشد کند و پرپشت شود.

+ تاریخ 30 مهر 1388ساعت 6:02 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 5 نظر

 

+ قسمتی از دفتر خاطرات یک معتاد ..........

اول عید پارسال

امروز عیده منم توی خونه تنها هستم. تنها یه سین برای سفره هفت سین کم داشتم آخرش سیگار رو گذاشتم.

اول عید امسال

امروژ عیده منم مشل پارشال تنها هشتم. باژم مثل پارشال یه شین کم دارم تنها چیژی که می تونم بژارم تو شفره یه شرنگه.

+ تاریخ 29 مهر 1388ساعت 9:59 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 5 نظر

 

+ مرد می خواست زن را ببوسد.

زن گفت: اگر مرا ببوسی، من خواهم مرد.

مرد در گوش زن زمزمه کرد : حیف نیست ؟؟ لب های داغ من، لب های نازنین و کوچولوی تو را نوازش نکنند ؟ حیف نیست که بوسه ای میان ما اتفاق نیفتد ؟ عزیزم یک لحظه !!!! بعد همه ی دنیا مال ما خواهد شد.

مرد روی زن خم شد. زن نالید : اگر مرا ببوسی، من می میرم.

مرد خندید و زن به گریه افتاد. مرد گفت : می بوسمت. به همین سادگی. و زن را بوسید. بوسه اتفاق افتاد.

و زن هم مرد. به همان سادگی.  

 

+ تاریخ 29 مهر 1388ساعت 9:52 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 4 نظر

 

+ خودم را به خاک می سپارم! با همین انگشتان بریده شده که منع شده اند از قلم گرفتن، از قلم زدن، از همه ی تفریحشان: از نوشتن! 

 

+ تاریخ 27 مهر 1388ساعت 9:14 PM نویسنده •*..*• بانو تمشکی •*..*• | 5 نظر

   1      2      3      4      5      6   >>