|
¸¸.•*´ روز های یک دانشجو ¸¸.•*´
|
|||||
|
امتحان دادم عین مُردنی ها اومدم بیرون ! انقدی خستم ! بدنمم درد میکنه ٬ شبم دیر خوابیدم صبحم زود بیدار شدم خستــــــــم دیگـــــــه گیر میدیااااااا <~ مدل پریائی بود گند زدم به هر چی امتحانه . . . فقط قبول میشه اگه خدا بخواد ! نظری هم ندارم ! اصرار نکنید !
با آنی حرف زدم و ناراحتم ! شاید گاهی وقتا خودمم نمیدونم توی زندگیم چی میخوام از خودم خانواده و . . . !!! به هر حال منم خدائی دارم که شاهد تموم لحظه هامه !
* سیاست رو هم بدم تمومه ٬شنبه .. شاید فردا برم کتابخونه مهمان داریم !
* بارون اومد . . . چقدر دوست داشتنی بود ! دلم بی نهایت برف میخواد ! کرج هواش بی نهایت معرکه بود ! |
|||||