این روزا چطوری میگذره ؟!
خیلی وقته دیگه غصه دار نمیشی !
چطور امشب با ی آهنگ اینجوری میریزی بهم !
فردا میگی میخندی !؟
دنیا چقدر غریبه !
آدماش چقدر متفاوتن !
اعتماد ب نفسائی که هر کس توی وجودش داره !
اینکه بعضی ها چقدر راحتن !
بعضی ها ناراحت !
دلم ی اسباب بازی میخواد !
یا ی برنامه کارتونی که بشینم و مثل بچگی هام غش غش بخندم
بی غم دنیا !
اون موقع ها چمی دونستم دنیای این آدم بزرگا این شکلیه !
چرا همیشه دوست داشتم بزرگ بشم ؟!
چرا همیشه موقع آرزو کردن بلد نبودم آرزو کنم ؟!
چرا دنیا انقدر پوچه ؟!
آخه تو کی هستی ؟!
که هررررر چی رو زیرو رو کنی بازم خود ِ خود ِ توئی !
مگه چه خبره ؟!
مگه قراره چی بشه ؟! چی کار کنیم ؟
اصلا قصدت چی بود ؟ داری چی کار میکنی ؟
برای چی نگام میکنی ؟
چرا اینطوری نگاهم میکنی ؟
چرا اینطوری دستتو روی سرم میکشی که کسی نفهمه !
خوب بی انصاف منم مثه همه دوست دارم ببینمت !
دوست دارم اگه دست رو سرم میکشی و نوازشم میکنی بفهمم!
میدونی اگه تو خودتو نشونم میدادی دیگه عشق تو این دنیا معنا نداشت ؟
میدونی با گذشتی که تو داری . . . صبری که تو داری ُ هیچ کس تو این دنیا مثال تو نبود ُ نیست
چی میشد ؟ خودمو فدات میکردم !
چرا انقدر کورم که نشونه هاتو نمیبینم !
چرا انقدر نفهمم که بازم دنبال نشونه م ؟
من از تو و این دنیای ِ تو چی میخوام آخه
داری با من چه می کنی ؟!
چرا من باید درگیر ی سری احساسات بشم ؟
یا دیگران رو درگیر احساسات میکنی ؟
تو این چیزا رو گذاشتی تو وجود تک تک ِ این آدمای بی گناه !!
بعد رهاشون کردی به امون ِ خودت ُ
اگه اشتباه کردن مجازاتشون میکنی
خوب واسه چی این آدما رو امتحان میکنی ؟
میدونی امکان داره اشتباه کنن !
چرا اذیت میکنی ؟ مگه ما چه گناهی کردیم که تو گناه رو ملموسُ دوست داشتنی و غیر گناه رو سختی ُ عذاب قرار دادی ؟
چه شیرینی ؟ چه تلخی ؟ چه بهشتی ؟ چه جهنمی ؟
که به خاطر ی اشتباه توی زندگی تا آخر ِ عمرت بدونی که جهنمی هستی ُ
چه چیزائی که انتظارت رو نمی کشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!
اینا حقیقت داره ؟
تو اینو میخوای ؟ که بنده هات درگیر دنیا بشن ُ تو مجازات کنی ؟
تو میدونی اونا درگیر دنیا میشن
بازم منتظری امتحان کنی ؟
خوب چرا منو آدم خلق کردی ؟
منو ی تیکه ابر خلق میکردی !! یا ی قطره بارون ! یا ی خورده آب دریا !
گم میشدم توی موج آ . . . یا با ی قطره میوفتادم رو گونه ی یه اشکی ! یا پرواز میکردم به کمک باد توی آسمون ! چرا من ی فرشته نشدم ؟ اصن دلم میخواست یکی از فرشته هات من بودم
تو به من بها دادی ُ کردی اشرف مخلوقات !! خوب وقتی من شأن خودمو نمیدونم ؟!
چه فایده داره ؟! وقتی ازین تعاریفی که بهم عطا کردی سوء استفاده میکنم !؟
هی . . . آخه چی میشه بهت گفت ؟
میدونم میشنوی ! اشکامو . . . خالی بودنم رو که پُر از پُره !!
تو نگاهم میکنی !! ولی کاش صدات توی گوشم می پیچید !
کاش وقتی باهات حرف میزدم جوابمو میدادی ؟!
کاش تو بودی . . . من بودم . . . ! ما بودیم !
من از عشق می ترسم !
من از آدمای این دنیا می ترسم !
هر روز کلک تر ! پر مدعا تر ! وقیح تر !
نه که خودم نباشما ؟! منم عین خود همینا !
خدا جونم ؟! نگام کن !
فقط ُ فقط تو نگام کن !
خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی دلم واست تنگ شده !
خیلی !!


