طرح های توجیهی اقتصادی طرح های توجیهی اقتصادی
اطلاعات اقتصادی مشاغل
در تابستان شروع کنید
طرح های توجیهی اقتصادی
مشاغل پردرآمد
همین حالا شروع کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

 

از امتحان بر میگردم . . .  

دیشب با اینکه مهمان داشتیم . . . و درس نخوندم . . .  

تا ۲ بیدار موندم و جزوه رو خوندم . . . صبحم خواب موندم ! 

رفتم سر جلسه . . . خوب بود . . . باورم نمیشه . . . ۳ روز جنون واسه این سوالا ؟! 

واقعا که . . . فردا ۲ تا امتحان دارم ۵ واحد !!
امیدوارم ی چیزی بشه !! 

خوب !!!!!!!! 

 

واکسن زدم واسه سفر !! مگه نگفتم ؟! 

بازم اسمم درومده کربلا !!
ثبت نام کردم واسه ی بین دو ترمم !
حالا هم باید کارامو انجام بدم ! 

 

جیگرتونو ! بوس 

 

30 دی 1388 ساعت 1:23 PM

 

یکی از نمره هام اومد ! ۱۵.۵ » روش تحقیق

 

حقوق اداری هم میوفتم !! 

 

اشکی پشت چشامه که دیوونم میکنه !! 

 اونقدر خستم !! که حد نداره ! 

از شانس که امتحانای سخت دارم مهمان هم داریم تو این چند روز  

کلا شانس ندارم ! 

برام خیلی دعا کنید ! واحدام این ترم شدیدا سنگین ه ! 

همش به خودم لعنت میفرستم با این انتخاب واحدم !  

 

29 دی 1388 ساعت 4:23 PM

 

 

هیچ حسی جز اینکه دونه دونه امتحاناتم رو دارم م ی ر ی ن م ندارم !   

 

27 دی 1388 ساعت 2:44 PM

  

این روزا چطوری میگذره ؟! 

خیلی وقته دیگه غصه دار نمیشی ! 

چطور امشب با ی آهنگ اینجوری میریزی بهم ! 

فردا میگی میخندی !؟ 

دنیا چقدر غریبه ! 

آدماش چقدر متفاوتن ! 

اعتماد ب نفسائی که هر کس توی وجودش داره ! 

اینکه بعضی ها چقدر راحتن ! 

بعضی ها ناراحت ! 

دلم ی اسباب بازی میخواد ! 

یا ی برنامه کارتونی که بشینم و مثل بچگی هام غش غش بخندم 

بی غم دنیا ! 

اون موقع ها چمی دونستم دنیای این آدم بزرگا این شکلیه ! 

چرا همیشه دوست داشتم بزرگ بشم ؟! 

چرا همیشه موقع آرزو کردن بلد نبودم آرزو کنم ؟! 

چرا دنیا انقدر پوچه ؟! 

آخه تو کی هستی ؟! 

که هررررر چی رو زیرو رو کنی بازم خود ِ خود ِ توئی ! 

مگه چه خبره ؟! 

مگه قراره چی بشه ؟! چی کار کنیم ؟ 

اصلا قصدت  چی بود ؟ داری چی کار میکنی ؟ 

برای چی نگام میکنی ؟ 

چرا اینطوری نگاهم میکنی ؟ 

چرا اینطوری دستتو روی سرم میکشی که کسی نفهمه ! 

خوب بی انصاف منم مثه همه دوست دارم ببینمت ! 

دوست دارم اگه دست رو سرم میکشی و نوازشم میکنی بفهمم! 

میدونی اگه تو خودتو نشونم میدادی دیگه عشق تو این دنیا معنا نداشت ؟ 

میدونی با گذشتی که تو داری . . . صبری که تو داری ُ هیچ کس تو این دنیا مثال تو نبود ُ نیست 

چی میشد ؟ خودمو فدات میکردم ! 

چرا انقدر کورم که نشونه هاتو نمیبینم ! 

چرا انقدر نفهمم که بازم دنبال نشونه م ؟ 

من از تو و این دنیای ِ تو چی میخوام آخه  

داری با من چه می کنی ؟! 

چرا من باید درگیر ی سری احساسات بشم ؟ 

یا دیگران رو درگیر احساسات میکنی ؟ 

تو این چیزا رو گذاشتی تو وجود تک تک ِ این آدمای بی گناه !! 

بعد رهاشون کردی به امون ِ خودت ُ  

اگه اشتباه کردن مجازاتشون میکنی  

خوب واسه چی این آدما رو امتحان میکنی ؟ 

میدونی امکان داره اشتباه کنن ! 

چرا اذیت میکنی ؟ مگه ما چه گناهی کردیم که تو گناه رو ملموسُ دوست داشتنی و غیر گناه رو سختی ُ عذاب قرار دادی ؟ 

چه شیرینی ؟ چه تلخی ؟ چه بهشتی ؟ چه جهنمی ؟ 

که به خاطر ی اشتباه توی زندگی تا آخر ِ عمرت بدونی که جهنمی هستی ُ 

چه چیزائی که انتظارت رو نمی کشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟! 

اینا حقیقت داره ؟ 

تو اینو میخوای ؟ که بنده هات درگیر دنیا بشن ُ تو مجازات کنی ؟ 

تو میدونی اونا درگیر دنیا میشن 

بازم منتظری امتحان کنی ؟ 

خوب چرا منو آدم خلق کردی ؟ 

منو ی تیکه ابر خلق میکردی !! یا ی قطره بارون ! یا ی خورده آب دریا ! 

گم میشدم توی موج آ . . . یا با ی قطره میوفتادم رو گونه ی  یه اشکی ! یا پرواز میکردم به کمک باد توی آسمون ! چرا من ی فرشته نشدم ؟ اصن دلم میخواست یکی از فرشته هات من بودم

تو به من بها دادی ُ کردی اشرف مخلوقات !! خوب وقتی من شأن خودمو نمیدونم ؟! 

چه فایده داره ؟! وقتی ازین تعاریفی که بهم عطا کردی سوء استفاده میکنم !؟ 

هی . . . آخه چی میشه بهت گفت ؟ 

میدونم میشنوی ! اشکامو . . . خالی بودنم رو که پُر از پُره !! 

تو نگاهم میکنی !! ولی کاش صدات توی گوشم می پیچید ! 

کاش وقتی باهات حرف میزدم جوابمو میدادی ؟! 

کاش تو بودی . . . من بودم . . . ! ما بودیم ! 

من از عشق می ترسم ! 

من از آدمای این دنیا می ترسم ! 

هر روز کلک تر ! پر مدعا تر ! وقیح تر ! 

نه که خودم نباشما ؟! منم عین خود همینا ! 

خدا جونم ؟! نگام کن ! 

فقط ُ فقط تو نگام کن ! 

خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی دلم واست تنگ شده ! 

خیلی !!  

13 دی 1388 ساعت 11:07 PM

 

 √ چقدر بده حس کنی بی آرزو ترین آدم روی زمینی !!  

 

13 دی 1388 ساعت 9:51 PM

 

حالیا عشــوه ی نــاز تو ز بنیـــادم برد 

تا دگــر باره حکیمــانه چه بنیــــاد کند 

 

                      **** 

 

یا رب اندر دل آن خسرو و شیـــــرین انداز 

که به رحمت گــذری بر ســـر فرهـــاد کند   

 

* بلاخره یک فصل از اون بی صاحاب تمووم شد !ولی هیچی بارم نیست !  

* بعد از اون همه خستگی درس زیون نفهم ! واقعا حافظ چسبید ! 

* فردا آبجی خانومی راهی سفر میشه ! منم اگرم میرفتم . . . فردا زائر بودم ! حیف   

 * کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند 

   ببـــرد اجـــر دو صــد بنـــده که آزاد کند 

12 دی 1388 ساعت 01:06 AM

   

happy new christmas

  

 

 

 

سام !

 

*  کریسمس و سال ۲۰۱۰ میلادی بر همگی مبارک !!!! 

حیف با بارون شروع شد ُ برفی در کار ایران نبود ! ولی به هر حال ! 

مثل همیشه میشه سر کرد !   

 

* سیاست و حکومت در خاورمیانه میخونم !  

دریغ از ۲ کلمه اگر اینجانب چیزی حالیم شده باشه ! 

تنها به امید دست و قلم مبارک استاد میرویم سر جلسه ی کوفتی امتَحان !  

۳۰ دی ۱ امتحان و ۱ بهمن ۲ امتحان پشت سر هم دارم ! 

البته من توانائیم خیلی بالاس  

شکْ نکنید ! به قول آقای جلالی راد که می فرمایند 

این استاد هیچ کسی رو نمی ندازه !! حالا ما هی میگیم این استاد نمیندازه اون نمیندازه ! 

اخرم میبینیم مشروط شدیم !! کلا ایشون مهندسن ! کلا ایشون درس نمیخونن ! 

کلا ایشون نوعی مرض دارن که بیان سر جلسه و کل برگه ی مبارکشون رو با تقلب و التماس پُر کنند ! 

میشه !! تقلب هم جنبه میخواد که این آقایون در کل ندارن ! 

خانوم ها هم توانائیشو ندارن ! البته موارد نادری هم وجود داره که بیخیال ! . .  

 

کماکان در شُرُفِ کوفوندن کتاب بر سرِ مُبارکمان هستیم ! 

شما صداشو در نیارید !! 

مُتُشکرم ! 

 

11 دی 1388 ساعت 3:38 PM

ای صــــــبا نکهتی از کوی فلانی به من آر 

زار و بیــمار غمم راحتـــــــ جانی به من آر  

 

قلب بی حاصل ما را بزن اکسیـــــــــر مُراد 

یعنی از خاک در دوست نشانی به من آر 

 

در کمینگاه نظــــــر با دل خویشم جنگست 

زابرو و غـــــــمزه ی او تیـر کمانی به من آر  

 

من ~>>  

 

* سه ساعت نشد که درس بخونم . . . قیافم عینهو این بچه کنکوریا شده ! 

 

11 دی 1388 ساعت 00:02 AM

 

در فرجه به سر می بریم !

یعنی الآن من توی فرجه هستم !  

 

کلی برنامه ریزی کردم که این 10 روز فرجه رو ببلعم !!  

یعنی معدلم این ترم باید بیاد بالا !  

یعنی معدلم این ترم میاد بالا !!      <<~ نوعی خود تحویل گیری و اعتماد ب نفس کاذب 

 

۱۹ واحد کاملا تخصصی که تا حالا هیچ کدام را نخواندم !!!! 

و اینکه هر درس هزار ماشاا... ۳٬۴ تا کتاب گردن کلفت ناموسی آویزونش ! 

بعد جالب اینجاس بنده ترم ۳ هستم . . . اما هر چی درس برای ترم ۸ ٬ ۶ ٬ ۵ بوده رو برداشتم ! ببین هی نصی میگه اعتماد ب نفس خوبی داری ها ! من خودم باور ندارم ! 

شکسته نفسی میکنم البته ! شما ب دل نگیرید !  

 

* بیمارستان بودم ایضا ! 

* اتاق ِ آبی َ کم رو تمیز کردم ایضا . .  

* برنامه ریزی تحصیلی کردم ایضا تر ! 

* آنی از حبس ِ وزارت ِ اسمشو نبر آزاد شد ! تازشم میگفت کلی فرستادن اوین ! 

* اوین خیلی وقته دانشجو می پذیرد ! 

حالا هی من بگم شما بگید نه !  

اصن کی حرف زده ؟! ما برای ثبات پایه های نظام هر کاری میکنیم !  

هر چی آقا بگه !

مرگ بر هر چی بلاد ِ کفر ِ  

مرگ بر منافق ! 

سیاسی فحش بدید ! بلد نیستید دیگه ! 

حالا کلاس میزارم اینجا !   

 

10 دی 1388 ساعت 4:32 PM

 

این روزا ی حس خاصی دارم ! 

انگار ما خودم نیستم ! 

دنیا رو ی جور دیگه میبینم ! 

نمیدونم واقعا فراموش کردم که چی هستم ! 

کجای این دنیام ! 

به چی فکر میکنم ؟! 

به چی نگاه میکنم ؟! 

زندگی توی ی چیز خلاصه شده . .  

دانشگاه !  

ولی این اصلا خوب نیست ! 

شاید این مدت اونقدر مشکلات و مشغله روی سرم هوار بود که به این روز افتادم ! 

شاید دردائی که عذابم میدن ُ من نباید لب باز کنم ! 

به چی فکر میکنم ؟ 

به کجا ؟ 

آنتن هام کجا می چرخه ؟! 

زندگیم ؟! 

کجام واقعا ؟ 

خدای من ! دارم چی کار میکنم !؟ 

امروز یاد فِر مژه های ی بنده خدا بودم . . .  

چشاش که چقدر هوائی شدم ! 

ای جان !  

محیا اومد خونمون ! مونا هم بود . . . کلی حرف زدیم !  

اون چیزائی رو که ی زمانی فکر میکردم اتفاق بیوفته رو گفت که اتفاق افتاده ! 

کمی ناراحت شدم . . . 

اما به هر حال تجربه س ! 

ما آدما هیچ کدوممون کامل نیستیم ! 

معصوم هم نیستیم ! 

خدا کمکون میکنه ! میدونم ! 

 

*دیگه دارم دری وری میگم ! 

باید ی اتفاقاتی بیوفته واسه درونم ! 

باید ی کاری انجام بدم ! 

7 دی 1388 ساعت 00:04 AM

 

یکی از پروژه هام با کلی تاخیر هنوز هم آماده نیست ! 

واقعا دارم دیوونه میشم . . . 

جالب اینجاس استاد ی موضوع دیگه داده بود خودم رفتم تغییرش دادم و  

گذاشتم تفاوت سیاست خارجی بوش و اوباما !! 

حالا هم وقتشو ندارم . . . و مجبورم امروز رو کلی تلاش کنم !  

تا از مطالب و کتابا بگردم ُ چیزی که میخوام رو پیدا کنم ! 

 

* عزاداری امسال بهم نچسبید ! شاید واسه این بود که من توی حال و هوای دیگه بودم ! 

نمیدونم اما تسلیت میگم به همه ! 

 

6 دی 1388 ساعت 4:01 PM
   1      2    >>