پری شب ی نم بارون زد . .
آسمون حرفا داشت واسه گفتن . .
باید می شستی ُ میدی . .
تا حالا با آسمون حرف زدی ؟
من همیشه با آسمون حرف میزدم . .
دیوونم ؟ نه . . قشنگه . .
خیلی وقته باهم گپ نزدی م
خیلی وقته قشنگ نگاهش نکردم
اصن من نسبت به ش کمی بی تفاوت شدم
مشکلاتم ؟ نه همشون شکلاتن 
به قول خانوم امینی . . . میم ِ ش رو باید برداری !
یادمه میگفتم مشکل زیاد دارم . .
وقتی واسم تعریف کرد
از خودم شرمم اومد
الان چرا از خودم شرمگینم ؟!
5 شهریور 1388 ساعت 5:32 PM


