فروش سریال و کارتون فروش سریال و کارتون
سریالهای روز دنیا با قیمت باورنکردنی
کارتونهای خاطره انگیز و بازی
طرح های توجیهی اقتصادی
اطلاعات اقتصادی مشاغل
در تابستان شروع کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

 

نمیدونم . . شاید همه چی ازون روزی شروع شد که  

رفتیم خونه دوست بابا . . گفتن میخوان واسه محمد زن بگیرن . . 

من ازین بشر خوشم نمیاد . . یعنی به عنوان ی همسر نمیتونم قبول کنم 

شرایط ش خیلی خوبه . . اما من نمی خوام . . ازونجائی که خیلی مرموزن 

ارونجائی که این پسره ی جوری ه . . پروو تشریف داره . .  

ازونجائی که من به هیچ پسری اجازه نمیدم پاشو از گلیمش دراز تر کنه . . 

سر میز افطار اومد نزدیکای ما نشست . . هر چیم بهش گفتن . .  

راستش من کمی استرس داشتم . . ترس از دوری  . . نرسیدن به . .  

به هر حال هر کسی توی این دنیا واسه خودش آرزو هائی داره . . 

بابا خیلی دوسش داره . . اما . .  

تنها این مورد نبود . . بیشتر بحران ذهنی ه من اینه . . 

که هم زمان ۳ تا خواستگار هجوم آوردن . . اخه اولا که من هنوز سن ازدواجم نی 

بعدشم اینکه خیلی خیلی آمادگی ندارم . . 

بعدشم که اصن قصدشو ندارم . . 

خیلی کوچولو هستم . . 

کلی دلم کبابه . .  

توی این روزا تنها تناقض این ادما منو به قه قه میندازه . .  

آرش . . رحمت الله . . سامان . 

من واقعا نمیدونم مردم چی فک میکنن . . رحمت الله ؟ 

خدای من  این پسره محمد هم که این جور که مامان میگفت . .  

از قبل ی تیکه هائی که مامان انداخته بودن  . .  

از طرف دیگه پسر خال م که دیروز سمیرا و سمانه گفتن اینجانب رو در نظر دارن  

ازونطرف پسر عموم هم که با کاراش واقعا دیوونم کرده مضحک  

من واقعا نمیدونم که چی کار باید بکنم . . 

هم مونا نیس که باهاش حرف بزنم . . هم آناهیتا ! 

انقدی دلم پره . . انقدی بغض نهفته دارم . . 

نمیدونم . . دیروز توی بلاگ صدف شِل دیدم در مورد ازدواج بحثه . . 

داخل بحث شدم اما . . خیلی دلم میخواد ی جورائی از اونجا هم نتیجه هائی بگیرم 

من واقعا نمیدونم . . خیلی گیج شدم .

5 شهریور 1388 ساعت 4:47 PM