* کاش جای این گلا بودم ... تا .. تا اخر عمرم ... نوازشم میکردی !
ای کاش !

* کاش جای این گلا بودم ... تا .. تا اخر عمرم ... نوازشم میکردی !
ای کاش !

* اهای اسمون ... تو هم دیگه دوسم نداری ؟

بیرون بودم
* دکتر
* قاب گوشیم !
* مانی پیشم بود
* عکاسی رفتم
* زنده م !

دو تا خواهر ... که حرف همو خوب میفهمن !
* گریه کردم ... گریه کردی !!
* گریه کردیم

سام !
-
امروز قرار بود 8 بلند بشم ... با دردی که دیشب داشتم ... نمیدونم ... 9.30 بلند شدم .. در عرض 10 مین اماده شدم و زدم بیرون ... رفتم مدرسه .. جائی که 1 سال میرفتم و میومدم ... دلم تنگ شده بود ... وقتی وارد مدرسه شدم .. حس همیشه رو نداشتم .. خیلی زود گذشت .. ! رفتم تو ... مدرسه رو نقاشی کرده بودن ... رفتم داخل دفتر ... خانوم باقری ... وای ی ی تا منو دید احوال پرسی و نشوند پیششو .. گفت چی قبلو شدی یالا ؟ ... گفتم ... تبریک گفت و اینا ... بچه های مدرسه مون ... عالی بودن ... ماها گنداش بودیم ... شریف و امیر کبیرو علامه ... وای باورم نمیشد ... اسم چندتا رتبه های خوبو سردر مدرسه زده بودن ... دیگه اسمم و گرفت و نوشت چی قبول شدم ... عکس گرفت ازم ... که بزنن روی برد مدرسه .. پروندمو گرفتم و زدم بیرون ... خانوم محیط هم دیدم .. زنگ زدم مونا .. قرار بود بریم کیف بخره .. گفت 20 مین دیگه میام ... رفتم پاساژ کارامو بکنم ... میخواستم کپی بگیرم .. رفتم و کافی نت بود ... نشستم تا کاراشو بکنه ... یه خانوم محجبه اومد داخل ... 4 سالی میشد ازم بزرگتر بود ... یکی دیگه هم اومد که اون از مانی میخورد بزرگتره ... هر دو دانشجو بودن .. اومده بودن واسه واریز شهریه ... حرف که شد ... گفتم شما چی میخونی ... گفت حقوق ... گفتم سخته ؟ خندید گفت سال اول نه ... ولی .. اره دیگه مونا خانوم بعد 30 مین اومد و منم 2 دور پاساژ و گشتم ... رفتیم بالای شهرک و کلی گشتیم که ی کیف بپسنده ... مردم از پا درد ... تشنگی داشت خفم میکرد دیگه رفتیم خانوم دکه روزنامه فروشی وایساد ... نگو منم مدارکم و اونجا جا گذاشتم ... رفتیم کیف گرفتیم و نزدیکای خونه بودیم که فهمیدم ... دوباره برگشتیم و خدارو شکر دست روزنامه فروشیه بود ... دیگه با ماشین برگشتیم .. رسیدم خونه میشد به جنازه تشبیهم کنی ... 9.30 رفتیم ... 12 برگشتیم ... وقتی بالشتم و دیدم هیچی نفهمیدم ... تا 7.30 خوابیدم ...
-
* فردا میرم بانک ... بعدشم بعد از ظهر میرم عکس جدید بندازم ...
-
* ندا جون ... واسه ثبت نام 6 تا عکس میخواد ! اشتباه گفتم ... واسه مشمولین که نمیدونم کیا میشن 12 !
-
* پائیز تو راهه !!
-
12.17 am

سام !
این روزا درد قلبم ... از همیشه بیشتر ... ! الان ساعت 12.30 و من نفسم بالا نمیاد .. حتی گریه هم نمیتونم بکنم .. لحظه ی سختیه !
صبح نوشت -: نمیدونم دیشب چطور خوابم برد ... اما از درد بی هوش شدم .. الانم درد دارم .. هیچ کس نمی فهمه چی میگم .. چه دردی دارم ... هیچ کس !
6.34 am

* حکایت غریبی است باران را از پشت پنجرهها دیدن !